ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٢٢ - باب سى و دوّم در نكوهش دنيا
كبر را بسر نسبت داد. و منشأ حرص غالبا چشم است، و ديدن احوال كسانى كه به حسب دنيا زيادتى بر او دارند، چه اگر كسى به سبيل فرض، كسانى را كه در مسكن و مأكل و مشرب و ساير چيزها، زيادتى بر او داشته باشند، نبيند و مجالست و مصاحبتش با چنين كسان نباشد، هرگز در فكر زيادتى نمىشود و خصلت ذميمه حرص در طبع او جا نمىكند از اين جهت گفتهاند كه: آدمى بايد در مراتب دنيا، پستتر از خود را ببيند و شكر كند، و در مراتب آخرت، به از خود را بيند، تا در مقام ترقّى باشد. و چون طمع، اكثر اوقات از سمع ناشى مىشود، مثل: شنيدن اينكه كسى كريم است و عطاياى او به اكثر مردم رسيده و مىرسد و ردّ سائل نمىكند، او نيز به شنيدن اين خبر، رغبت ديدن او مىكند و در مقام تلاش تحصيل آشنائى او مىشود و رفته رفته از اهل طمع مىشود، از اين جهت طمع را نسبت به سمع داد. و چون ريا اعلام غير است عمل خير را، از براى غرض فاسد، و اين اعلام تحقّق نمىپذيرد مگر از زبان، خواه زبان حقيقى و خواه زبان مجازى، نسبت ريا به زبان داد. و چون اصل و عمده خواهشهاى دنيوى، متعلّق است به اخذ و تناول، و بعد از اخذ و تناول، منشعب به لذّات ديگر مىشود. مثل اكل و شرب و لبس و وقاع و ركوب و غير اينها، از اين جهت، شهوت را به دست نسبت داد. و چون عجب متعلّق است به محسوسات، چنان كه كبر متعلّق است به معقولات و از اين جهت گفتهاند كه: كبر سبب عجب است و اكثر ظهور عجب، در حركات است، نسبت عجب بپا داد، باقى ظاهر است.
فمن احبّها اورثته الكبر، و من استحسنها اورثته الحرص، و من طلبها اورثته الطّمع، و من مدحها البسته الرّياء، و من ارادها مكّنته من العجب، و من اطمانّ إليها اركبته الغفلة، و من اعجبه متاعها فتنته و لا تبقى له، و من جمعها و بخل بها اوردته إلى مستقرّها و هي النّار
مىفرمايد كه: هر كه دوست دارد دنيا را، مىرساند دنيا به او كبر. يعنى: متكبّر