ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ١٧٦ - باب بيست و سوم در بيان سلامتى
فان لم تكن فالعزلة
پس اگر اين مراتب ميسّر نشود، عزلت اختيار بايد كرد و ترك اختلاط مردم و آمد و شد ايشان نمود.
و ان لم تقدر فالصّمت و ليس كالعزلة
و اگر قدرت بر عزلت و گوشهگيرى نباشد، پس ملازم صمت بايد بود و كمگوئى را شعار خود بايد ساخت، هر چند صمت به عزلت نمىرسد. چرا كه در صمت، حرف كسى را نگفتن ممكن است، امّا نشنيدن ممكن نيست و عزلت هر دو را دارد.
و ان لم تستطع فالكلام بما ينفعك و ليس كالصّمت
و اگر قدرت بر صمت نداشته باشى، پس متكلّم شو به قدر ضرورت، و به طريقى كه به ضرر آخرت منجرّ نشود. هر چند با وجود اين مراتب، باز به خاموشى نمىرسد، چرا كه زبان، همين كه راه حرف يافت، نمىشود كه از لغو بالكلّيّه احتراز كند.
و ان لم تجد السّبيل إليه فالانقلاب في الاسفار من بلد إلى بلد، و طرح النّفس في بوادى التّلف بسرّ صاف، و قلب خاشع، و بدن صابر
و اگر قادر به اين هم نباشى و راه به اين هم نيابى، پس لا علاج، بايد اختيار سفر كنى و از قريهاى به قريهاى و از شهرى به شهرى، منتقل شوى. و بيندازى نفس خود را در باديههاى زحمت و تلف، تا شايد كه به حكم: «في الحركة بركة»، به شهرى يا به دهى يا به گوشهاى برسى، كه توانى دين خود را در آنجا بسلامت داشت و از اغواى شياطين محفوظ ماند. امّا به شرط آنكه به تقريب زحمت سفر، نفس ميل به كدورت و تيرگى نكند و از خوف الهى و خشوع منحرف نشود و در بناى صبر و شكيبائى، فتورى راه نيابد و تخيّلات فاسده به خاطر خطور نكند.