ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٦٧ - باب ششم در تعريف شكر
سلوك كنى و زايد بر او از ما نطلبى.
مستغرقا في نعمه، قاصرا عاجزا عن درك غاية شكره
و نيز از جمله شكر الهى، اعتراف نمودن شاكر است به آنكه او، مستغرق نعمتهاى او است و در هيچ آنى از آنات نيست كه به نعمتهاى جسيمه او، متنعّم و به تفضّلات عظيمه او، متفضّل نباشد.
و انّى يلحق شكر العبد نعمة اللَّه؟ و متى يلحق صنيعه بصنيعه؟ و العبد ضعيف لا قوّة له ابدا إلّا باللَّه
يعنى: كجا مىرسد شكر بنده ضعيف، به پايه نعمت جسيم عظيم الهى؟! و كى مىتواند رسيد كار بنده كه شكر باشد، به كار الهى كه نعمت باشد؟! چرا كه بنده حقير و ضعيف است و در نهايت ناتوانى، و خداوند عالم بزرگ است و در غايت بلندى. چنان كه ميان خودشان مناسبت مفقود است، در ميان فعلشان نيز، ملائمت معدوم است. و چنان كه او غنىّ مطلق است، اين محتاج مطلق است، و قدرت هيچ كار ندارد، مگر به مدد او. پس با وجود اين همه مباينت، چه طور فعلش مناسب فعل او باشد؟! و كارش ملائم كار او؟!
و اللَّه غنىّ عن العبد، قوىّ على مزيد النّعم على الابد، فكن للَّه عبدا شاكرا
يعنى: چون، دانستى كه خداوند عالم غنىّ مطلق است و انحاء احتياج از او مسلوب است، پس به طاعت و بندگى بنده، احتياج ندارد. و چون قادر مطلق است و به همه ممكنات توانا است، قدرت دارد بر زياد كردن نعمتهاى بندگان. پس هر گاه خداوند عالم، غنىّ مطلق باشد و تو در جميع چيزها محتاج به او باشى و او از تو مستغنى باشد، پس بر تو لازم است كه، دقيقهاى از شكرگزارى او فرو نگذارى، و به هر چه مأمورى بجا آرى، تا كارهاى تو از او ساخته گردد. و در دنيا مخذول و در آخرت مبغون نباشى. و به اين معانى مذكوره اشاره كرد و گفت: