ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٤٨٧ - باب هفتاد و هشتم در بزرگداشت برادران مؤمن
دانستى و صفتش را معلوم نمودى. و توبه كاذب آن است كه به زبان مىگويد، استغفر اللَّه، و به دل خبر ندارد و از صميم قلب نيست و اظهار ندامت و پشيمانى نمىكند و گريه و زارى نمىنمايد، صاحب اين چنين توبه، از سلك توبهكاران بيرون است، و خلاصى از جهنّم ندارد. توبه را مثل بهلول نبّاش بايد كرد.
روايت است كه معاذ بن جبل كه از بزرگان صحابه است، روزى گريهكنان داخل مجلس حضرت شد و سلام كرد. حضرت بعد از ردّ سلام، فرمود كه: سبب گريه تو چيست اى معاذ؟ معاذ گفت: يا رسول اللَّه جوانى نوخطّ خوشصورت، در در خانه ايستاده است و مانند زن بچه مرده، گريه و زارى مىكند و اراده ادراك ملازمت شريف دارد و من از گريه او گريه مىكنم. حضرت كس فرستاد و او را طلب كرد. جوان همچنان گريهكنان داخل مجلس شريف شد و به حضرت سلام كرد. حضرت بعد از جواب سلام، فرمود كه: چه چيز تو را مىگرياند اى جوان؟
جوان گفت: اى حضرت چون نگريم و حال آنكه من كارى كردهام كه اگر خداى تعالى مرا به آن مؤاخذه نمايد، مرا داخل جهنّم كند و مىدانم به يقين كه مرا به آن كردار بد، خواهد گرفت و از جهنّم خلاصى نخواهم داشت. حضرت فرمود كه: آيا شرك به خدا آوردهاى؟ جوان گفت: پناه مىبرم به خدا از شرك به خدا آوردن.
حضرت فرمود كه: پس مؤمنى را به ظلم كشتهاى؟ گفت: نه. حضرت فرمود كه:
پس ديگر هر چه كردهاى خدا تو را مىآمرزد، هر چند گناه تو به قدر كوههاى بلند باشد. جوان گفت: گناه من عظيمتر از كوههاى بلند است. حضرت فرمود كه: خدا تو را مىآمرزد هر چند گناه تو به قدر هفت طبقه زمين و درياها باشد. جوان گفت:
گناه من عظيمتر از آن است. حضرت فرمود كه: خدا مىآمرزد گناهان تو را هر چند گناهان تو مثل آسمانها و ستارهها باشد و مثل عرش و كرسى باشد. جوان گفت: گناه من از اينها عظيمتر است. حضرت غضب آلود شد و گفت: واى بر تو اى جوان، گناه تو بزرگتر است يا خداوند عالم؟ جوان سر پيش انداخت و گفت:
خداوند از همه چيز عظيمتر است. حضرت فرمود كه: پس گناه هر چند عظيم است كه خداوند عالم از او عظيمتر است و اميد عفو است. جوان گفت: نه يا حضرت. و