ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٤٦٧ - باب هفتاد و پنجم در توكّل
چيزى از جيب بيرون آورد و به فقير داد و روى مبارك به سائل كرد و گفت: بپرس هر چه خواهى. سائل گفت: يا حضرت، من شما را مىشناسم و مىدانم كه قادرى به جواب سؤال من پيش از آنكه از من مهلت بطلبى، پس تو را چه بر اين داشت كه از من مهلت طلبيدى و در جواب سؤال من تأخير نمودى؟
حضرت فرمود كه: غرض از تأخير من اين بود كه تو گوشزد شوى از جواب سؤال پيش از ذكر جواب، تا در هنگام ورود جواب، جواب در ذهن تو، خوب متمكّن و راسخ شود. چنان كه قانون بلغا و فصحا است كه پيش از ايراد معنى خطير به سامع منبّهى ذكر مىكنند. مثل ضمير شأن قصّه و غير اينها، كه اگر سامع از منبّه به مطلب رسيد. مثل ما نحن فيه خوب، و گر نه بعد از ذكر منبّه، ذكر مطلب مىكنند و اين به تفصيل در عربيّت مذكور است. حضرت از براى سائل بيان منبّه مىفرمايد و مىگويد كه: پيش از سؤال تو من مىدانستم كه سؤال تو از توكّل است و بيان حقيقت توكّل، نخواستم كه بيان توكّل كنم و در جيب من يك دانگ مال دنيا باشد و علاّم الغيوب و من، به او مطّلع باشيم، و چون مرا حلال نبود اين كار مگر بعد از بذل كردن او به فقيرى، از اين جهت در جواب سؤال تو تأخير واقع شد.
سائل كه اين كلام از حضرت شنيد، فرياد كرد فرياد عظيمى و آه سوزناكى از سينه كشيد و قسم ياد كرد كه ديگر در ميان مردم بسر نبرد و در معموره وطن نكند و ميان مردم نباشد و تا زنده باشد با هيچ كس انس نگيرد.
نفس قابل چنين است كه به اندك اشارهاى، چنين متأثّر مىشود و ناقابل اگر كلّ كتب سماوى و ارضى به او بخوانى، كه مثل نقش بر آب است و در اصل اثر نمىكند.