ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٤٦٦ - باب هفتاد و پنجم در توكّل
توكّل كاملند، و در اين صفت كمال كاملند پس چنگ در زن به اين حكايت و گوش ده به اين حكايت:
و هي انّه روى انّ بعض المتوكّلين قدم على بعض الائمّة، فقال: رضى اللَّه عنك اعطف علىّ بجواب مسألة في التّوكّل، و الامام كان يعرف الرّجل بحسن التّوكّل، و نفيس الورع، و اشرف على صدقه فيما سال عنه من قبل إبدائه ايّاه فقال له: مكانك و انظرنى ساعة، فبينا هو مطرق بجوابه اذا اجتاز بهما فقير، فادخل الامام عليه السّلام يده في جيبه، و اخرج شيئا فناوله الفقير، ثمّ اقبل على السّائل فقال له: هات و سل عمّا بدا لك، فقال السّائل: ايّها الامام كنت اعرفك قادرا متمكّنا من جواب مسألتي قبل ان تستنظرنى، فما شانك في ابطائك عنّى؟ فقال الامام عليه السّلام لتعتبر المعنى قبل كلامى اذا لم اكن ارانى ساهيا بسرّى، و ربّى مطّلع عليه ان اتكلّم بعلم التّوكّل، و في جيبى دانق، ثمّ لم يحلّ لي ذلك إلّا بعد ايثاره، ثمّ ليعلم به فافهم، فشهق الرّجل السّائل شهقة، و حلف ان لا ياوى عمرانا، و لا يأنس ببشر ما عاش
حكايت مذكور اين است كه: شخصى از اهل توكّل به خدمت يكى از ائمّه عليهم السّلام آمد و گفت: خداى از تو راضى باشد، شفقت كن و سؤالى دارم در باب توكّل جوابى مرحمت فرما. حضرت امام عليه السّلام سائل را مىشناخت و مىدانست كه از اهل توكّل است و در توكّل و تقوى كامل است و نيز به علم باطن فهميد كه سؤالش چيست و چه مىخواهد بپرسد، به سائل گفت: به جاى خود توقّف كن و زمانى مرا مهلت ده تا جواب تو گويم. سائل چنان كرد و حضرت سر مبارك به زير انداخت تا بعد از اندك مدّتى فقيرى از پيش حضرت گذرا شد، حضرت فقير را خواند و