ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٦٦ - باب سى و نهم در بيان وسوسه
حاصل، تا از آن دعواى باطل و اعتقاد فاسد، بر نگردد و توبه و رجوع نكند، به آن اعتقاد، آثم است و به آن دعوى، معاقب و معاتب.
از ابن سماك، كه يكى از اهل حال است نقل مىكنند كه هر روز به نفس خود خطاب مىكرده است و مىگفته است: «يا نفس تقولين قول الزّاهدين و تعملين عمل المنافقين و في الجنّة تطمعين، هيهات! هيهات! انّ للجنّة قوما آخرين و لهم اعمال غير ما تعملين»، يعنى: اى نفس، گفتارت، گفتار زاهدان است و عملت، عمل منافقان است. و با اين حال طمع بهشت دارى، چه دور است، چه دور است اين طمع تو، اهل بهشت، قوم ديگر هستند و عمل ايشان، عمل ديگر، امثال اين مخاطبات، باعث دفع عجب است و مورث زيادتى رغبت به طاعت.
فانّ اوّل ما يفعل بالمعجب نزع ما أعجب به، ليعلم انّه عاجز حقير، و يشهد على نفسه بالعجز، لتكون الحجّة عليه اوكد، كما فعل بابليس
مىفرمايد كه: اوّل كارى كه خداوند عالم به صاحب عجب مىكند آن است كه نزع مىكند از او آنچه به او مىنازد، از علم و مال و حسن، كه اسباب عجب هستند، از او نزع مىكند تا بداند كه او عاجز است و حقير است و وجود اينها به قدرت غير بوده، پس آن غير را كبر سزا است، نه مرا كه موصوف هستم به عجز و حقارت. خداوند عالم از روى اتمام حجّت و رأفت، اين عمل به او مىكند كه شايد به اين وسيله ترك اين رذيله نموده، ملازم خضوع و خشوع شود، چنان كه به ابليس واقع شد. منقول است كه: ابليس ملعون بعد از ابا و امتناع از سجود آدم عليه السّلام، نور علم از سينهاش محو شد، به مرتبهاى كه بعد از وقوع اين حكايت، پيش كسانى كه از او استفاده مىكردهاند، استفاده مىكرد و مىگفت: «يا ليتنى ما فعلت ما فعلت»، يعنى: كاش نكرده بودم آنچه كردم. همچنين صاحب كبر از نور عبادت، كه منشأ افاضه علوم است، محروم مىشود.
و العجب نبات حبّها الكبر، و ارضها النّفاق، و ماؤها الغىّ، و اغصانها