إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٦٢٨ - مستدرك استشهاد أمير المؤمنين عليه السلام بيد أشقى الناس ابن ملجم اللعين
خطور كند من بعشق ملازمت اين آستانه دل از وطن برداشتهام و نقش محبت اين خاندان بر صفحه ضمير نگاشته.
حضرت امير رضي اللّه عنه فرمود كه اين امريست بودنى و صورتيست روى نمودنى و تو عن قريب از جاده وفاق بباديه نفاق خواهى گريخت و خاك بىمروتى و شقاوت بر فرق دولت خواهى ريخت.
ابن ملجم گفت: يا امير المؤمنين اينك من در نظر تو ايستادهام اشارت فرماى تا دستهاى مرا قطع نمايند.
حضرت امير كبير صلوات اللّه على نبينا و عليه فرمود: چون هنوز از تو فعلى صدور نيافته كه مستحق عقوبت باشى چگونه ترا قصاص نمايم؟ اما مخبر صادق صلى اللّه عليه و سلّم مرا از اين كار اخبار كرده است و ميدانم كه قول وى بصدق اقتران دارد.
و در روايتى آنكه عبد الرحمن همچنان در مقام استبعاد بود تا شاه مردان گفت كه ترا بخدا سوگند ميدهم راست بگو كه تربيت كننده تو در طفوليت يهوديه بود؟ گفت:
آرى، آن حضرت روى از وى بگردانيد.
و در شواهد النبوه است كه از (به) ابن ملجم فرمود كه ترا هيچ دايه يهوديه بود كه ترا اى شقى و اى عاقر ناقه صالح مىگفت؟ گفت: بلى بود.
و نيز در روضة الأحباب است كه چون عبد الرحمن بكوفه رسيد قطامه را كه در عرب بكمال حسن و جمال ضرب المثل بود طالب او گرديد، قطامه آن تزويج را به قتل على بن ابى طالب تعلق نمود، عبد الرحمن گفت: من خود جهت اين امر بكوفه آمدهام.
(إلى أن قال:) و به ثبوت پيوسته كه در آن ايام كه شهادت حضرت شاه ولايت نزديك رسيد چند بار به كناية صريح از اين معنى اخبار نمود.
(إلى أن قال:) و نقل است كه: در ماه رمضان سنه أربعين روزى حضرت امير المؤمنين به نصيحت خلائق بر منبر اشتغال مىفرمود در امام حسن رضى اللّه عنه نظر كرده گفت: اى پسر من از ماه چند روز گذشتهاند؟