با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤ - كيفر قاتل حسين(ع) و اوصافش در روايات
نمىرسد. گويى كه جانش در ميان طبقات آتش گاه پايين مىرود و گاه بالا مىآيد و شكم او پيوسته مىگويد: عِقْ عِقْ. [١]
خوارزمى از ابو برزه اسلمى يا يكى ديگر از صحابه نقل مىكند كه به يزيد گفت: من گواهى مىدهم كه رسول خدا (ص) دندانهاى او و برادرش حسن (ع) را مىبوسيد و مىگفت: اين دو پسر جوانان اهل بهشتند. خداوند قاتل او را بكشد و لعنت كند؛ و برايش جهنّم را آماده ساخته و آن بد سرانجامى است. [٢]
ابن عباس گفت پيامبر (ص) چند روز پيش از وفاتش به سفر رفت. در بازگشت رنگش دگرگون و صورتش سرخ بود. آنگاه خطبهاى كوتاه و رسا ايراد كرد، در حالى كه چشمانش غرق در اشك شده بود. حضرت فرمود: اى مردم! من پس از خود دو چيز گران سنگ باقى مىگزارم: كتاب خداوند و خاندانم. سپس به گفتارش ادامه داد تا آنكه فرمود:
بدانيد جبرئيل به من خبر داده است كه امّتم فرزندم، حسين (ع) را در سرزمين كربلا به قتل مىرسانند. بدانيد، تا پايان روزگار لعنت خداوند بر كسى باد كه او را مىكشد و خوار مىكند. [٣]
حديث ديگر به امّ فضل، دختر حارث مربوط مىشود كه چون حسين (ع) را نزد پيامبر (ص) برد، حضرت او را گرفت و گريست و از قتلش به او خبر داد، تا آن جا كه مىگويد: آنگاه جبرئيل با كفى از خاك كه بوى مشك مىداد فرود آمد. خاك را به رسول خدا (ص) داد و گفت: اى حبيب خداوند اين خاك قبر فرزندت حسين، پسر فاطمه، است. گروهى از لعنت شدگان او را در زمين كربلا مىكشند. پيامبر (ص) فرمود: حبيبم، جبرئيل، آيا امّتى كه فرزند من و فرزند دخترم را بكشد، رستگار هم مىشود! جبرئيل گفت: نه. بلكه خداوند ميان آنها اختلاف مىافكند و تا پايان روزگار دل و زبانش دو گانه مىشود. تا آنجا كه گفت: آنگاه پيامبر (ص) آن كف خاك را كه فرشته برايش آورده بود،
[١] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٥٧.
[٢] . همان، ج ١، ص ١٦٤؛ و به نقل از آن، احقاق الحق، ج ١١، ص ٣٦٤.
[٣] . مقتل خوارزمى، ج ١، ص ١٦٤؛ و به نقل از آن، احقاق الحق، همانجا.