با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٩ - وضعيت اهل بيت هنگام ورود به مدينه
كه پرتو افشان ايمان و تجلى اسرار قرآن و سكونتگاه چراغهاى عرفان و خانهاى كرم و احسان بودند و به زبان حال مىگريد و از نبود مردانش مىنالد و اشك از ديدهشان جارى است و نالهاش از سينهشان بالا مىرود و با صدايى كه خبر از شدّت سوز و گدازش مىدهد، فرياد برمىآورد؛ و از شدّت گرفتاريش خبر مىدهد و هر سوار و پيادهاى را باخبر مىكند و براى هر كوچ كننده و فرود آمدهاى مىسرايد:
كجايند آنها كه خورشيد و ماه من بودند؛
كجايند آنهايى كه جمال و شادى من بودند؛
كجايند آنها كه پشتيبان و نگهبان من بودند؛
و هنگامى كه به رنج مىافتم هدايتم مىكردند ... [١]
از آن هنگامى كه چشمانم انسانى را نديده است؛
شماتت كننده بسيار شده چون ياورانم كم گشتهاند؛
اى چشمهاى من! اگر اشكهايم خشك گرديد؛
آن گاه از قلب شكسته خون بباريد؛
آنگاه خطاب به مجالس كراماتشان و مدارس تلاوتشان و جايگاههاى عبادتشان و محرابهاى نمازشان فرياد بر آورد: كجايند كسانى كه بوستانهاى كرم با وجودشان خرّم شد و حمايت از ملّتها با وجودشان رقم خورد؟ كجايند آنهايى كه با ركوع و سجودشان تو را آبادان مىداشتند و در اطاعت معبودشان به پاى مىايستادند؟ كجايند آنهايى كه پيرامون تو باغهاى نعمت فراوان داشتند و جويبارهاى بخششان در سر تا سر تو جارى بود. پرچمهاى دانش آنان بر پا و چادرهاى شرافتشان زده بود؟ چه تاريكىهايى را كه از تو با نور بخششهايشان روشن كردند، و چه وحشتهايى را كه از تو با آواز تلاوتشان انس بخشيدند، چه شبهاو روزهايى را كه از تو با نمازشان زنده نگه داشتند و سحرگاههاى تاريكى از تو را كه با نور شب زندهدارى خويش نورانى ساختند!
آن گاه [خانه] به زبان حال پاسخ داد و حياط خانه وى را از تغيير اوضاعش خبر داد:
[١] . در اينجا چند بيت براى رعايت اختصار نقل نگرديد.