با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٨ - خوشرفتارى در راه
شبلنجى گويد: پس از آن يزيد به نعمان بن بشير فرمان داد تا نيازمنديهاى آنان را براى رفتن به مدينه منوّره تأمين كند و مردى امين از اهل شام را با گروهى مسلّح با آنان همراه ساخت ... و به پيكى كه همراهشان فرستاد درباره آنها سفارش كرد. او با سپاه همراه با آنان حركت مىكرد؛ و اهل بيت (ع) به گونهاى در پيش حركت مىكردند كه از نظر دور نباشند. هر گاه فرود مىآمدند با همراهانش از آنان كناره مىگرفت و پيرامونشان نگهبانى مىداد. نعمان حالشان را مىپرسيد و در همه امور با آنها مهربانى مىكرد و در حركت سخت نمىگرفت تا آنكه وارد مدينه شدند. [١]
مؤيّد اين مطلب روايت طبرى است كه به نقل از ابو مخنف مىنويسد: «حارث بن كعب گفت: فاطمه، دختر على (ع)، به من گفت: به خواهرم زينب (س) گفتم: خواهرم! اين مرد شامى در همراهى ما با ما نيكى كرده است، نمىخواهى انعامى به او بدهيم؟ گفت:
براى انعام دادن به او جز زيورهايمان چيزى نداريم. گفت: آيا همين زيورها را بدهيم؟
گفت: آرى، فاطمه مىگويد: من و خواهرم گردنبندها و دستبندهامان را باز كرديم و براى او فرستاديم و از او پوزش خواستيم و گفتيم: اين پاداش خوشرفتارى تو در مدّت همراهى با ماست. مرد شامى گفت: اگر كارى كه كردهام براى دنيا مىبود، زيورهاى شما مرا خوشنود مىساخت. ولى به خدا سوگند من اين كار را جز براى خدا و خويشاوندى شما با رسول خدا (ص) نكردهام». [٢]
شايد مقصود از آن مرد شامى، محرز بن حريث كلبى يا مردى از بهرا است كه ابن سعد دربارهشان مىگويد: «آن دو از افاضل اهل شام بودند». [٣] اگر چه از نقل ابن نما و باعونى چنين استفاده مىشود كه متولّى اين كار نعمان بن بشير بود. [٤] اما او از انصار و اهل مدينه است و در نتيجه نمىتوان او را شامى خواند، مگر اينكه گفته شود كه او پس از سكونت در شام، شامى گرديد- يعنى اينكه او هويّت شامى و اصالت مدنى دارد!-.
[١] . نور الابصار، ص ١٣٢.
[٢] . تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٥٤؛ نيز ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٤؛ مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧٤؛ البداية و النهاية، ج ٨، ص ١٩٧؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٤٦ با اختلاف بسيار اندك.
[٣] . الطبقات الكبرى (ترجمة الامام الحسين (ع))، ص ٨٤.
[٤] . مثير الاحزان، ص ١٠٦؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٥.