با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٠ - گفتارى پيرامون حضرت رقيه(س)
يكم- معلوم نيست كه او در واقعه طفّ حضور داشته است، گرچه شواهد و قراينى حضورش را تأييد مىكنند، مانند فرستاده شدن همسرش، مسلم بن عقيل، به كوفه و حضور فرزندانش از دختر و پسر به همراه حسين (ع). بنابراين طبيعت حال اقتضا دارد كه رقيه نيز با برادرش (حسين) در اين مرحله حساس و بسيار مهمّ همراه بوده باشد.
دوم- دليلى براى وفات ايشان در شام نداريم، بلكه اخبارى داريم كه قبر وى در مصر است. [١] اين موضوع ياقوت حموى و ديگران آوردهاند؛ [٢] و گرنه به طور معمول وى بايد در مدينه وفات يافته باشد.
سوم- شواهد كه درباره وفات اين بانو نقل شده است- چنان كه روشن است- به طور كامل با اينكه زنى بزرگ بوده باشد تفاوت مىكند.
نقلهاى مربوط به تعمير قبر وى و اين را كه او دخترى خردسال بوده است، بايد به موارد فوق افزود.
شيخ حائرى مازندرانى مىنويسد: برخى اشخاص صالح برايم نقل كردهاند كه رقيه، دختر حسين (ع) در دمشق ضريحى دارد. وقتى ديوارهاى قبرش خراب شد، خواستند كه او را بيرون بياورند و قبر را تجديد بنا كنند. اما هيچ كس از ترس داخل قبر نمىرفت.
پس شخصى از سادات به نام سيّد ابن مرتضى حاضر شد و وارد قبر گرديد. پارچهاى بر روى جنازه افكند و او را بيرون آورد و معلوم شد كه دخترى كوچك و نابالغ است؛ كه پيكرش از شدّت ضربت مجروح مىباشد. من اين مطلب را براى يكى از عالمان فاضل گفتم و او نيز آن را از زبان يكى از بزرگان خود برايم نقل كرد». [٣]
[١]. ر. ك: لطائف المنن و الاخلاق، ص ٤٠٤؛ الدر المنثور، زينب فواز، ص ٢٠٦؛ نيز در هامش الاشارات الىاماكن الزيارات، ص ٢٦.
[٢] . معجم البلدان، ج ٥، ص ١٦٧؛ ماده مصر، شماره ١١٣٠٤؛ الاتّحاف بحبّ الاشراف، ص ٩٥؛ اعيان الشيعة، ج ٧، ص ٣٤.
[٣] . معالى السبطين، ج ٢، ص ١٧١؛ تفصيل موضوع را علامه حجت، محمد هاشم خراسانى از سيد محمد على شامى، سبط سيد ابراهيم دمشقى، آل سيد مرتضى، از جدّش سيد ابراهيم كه در كار اصلاح قبر شريف شركت داشت نقل كرده و گفته است كه اين داستان در حدود سال ١٢٨٠ روى داد. ر. ك. منتخب التواريخ ص ٣٨٨.