با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٩ - گفت و گوى امام سجاد(ع) با يزيد
پس يزيد به خشم آمد و شروع به بازى با ريش خود كرد و گفت: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ». [١] اى اهل شام درباره اينان چه نظر داريد؟ پس يكى از شاميان گفت: «از سگ بد توله مگيريد ...» [٢] بنابر اين طبق نقل ابن قتيبه به امام (ع) اجازه پاسخ داده نشد.
٢. ابن عبد ربّه از على بن عبد العزيز از محمّد بن ضحّاك بن عثمان خرامى از پدرش نقل مىكند كه گفت: ... پس عبيدالله او (حسين (ع)) را كشت و سر و بار و بنهاش را براى يزيد فرستاد. چون سر را پيش او نهادند به سخن حصين بن حمام مرّى تمثل جست و گفت:
سرهاى مردانى را مىشكافند كه براى ما عزيز بودند؛ و آنان نافرمانبردارتر و ستمگرترند.
على بن الحسين (ع)- كه در ميان اسيران بود- به او گفت: بهتر است به جاى شعر، كتاب خدا را بخوانى. خداوند مىفرمايد: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ». [٣] يزيد به خشم آمد و شروع به بازى با ريشش كرد و سپس گفت:
شايسته تو و پدرت چيز ديگرى از كتاب خداست. خداوند مىفرمايد: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» [٤] اى اهل شام درباره اينان چه نظرى داريد؟ ...» [٥]
مطابق اين خبر- نيز- يزيد به امام اجازه پاسخ گفتن نداد. [٦]
[١]. اگر شما را مصيبتى رسد، به خاطر كارهايى است كه مىكنيد؛ و خدا بسيارى از گناهان را عفو مىكند (شورى (٤٢)، آيه ٣٠).
[٢] . الامامة و السياسة، ج ٢، ص ٨. ر. ك: العقد الفريد، ج ٥، ص ١٣١؛ شرح الاخبار، ج ٣، ص ٢٦٨، ح ١١٧٢؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٧٢؛ تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٥٥.
[٣] . حديد (٥٧) آيه ٢٢- ٢٣.
[٤] . شورى (٤٢)، آيه ٣٠.
[٥] . العقد الفريد، ج ٥، ص ١٣١.
[٦] . ر. ك. تذكرة الخواص، ص ٢٦٢؛ كفاية الطالب، ص ٤٣٢؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢١٧.