با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤ - يزيد در گفتار عالمان
مىگذاشت و بر آن نماز مىخواند و آن را در طشت نمىگذاشت و با چوبدستى نمىزد، در حالى كه به مقصود خود از قبل رسيده بود، چه زيانى به او مىرسيد؟ او انگيزهاى جز كينههاى دوران جاهليت نداشت و دليلش هم سرودن شعر اوست كه مىگفت: اى كاش پدرانم در بدر حاضر بودند. [١]
او مىگويد: بدان كه هيچ فرد قابل اعتمادى به بيعت يزيد رضايت نداده است. حتى مردم عوام اين كار را زشت شمردهاند، جز اينكه از بيم جانشان سكوت اختيار كردند ...
همه عالمان اجماع دارند بر اينكه جايز نيست از روى هواى نفس كسى را به رهبرى معين كرد، و امام ناگزير بايد صفاتى را دارا باشد؛ و حسين (ع) همه صفات وشرايط امامت را دارا بود و هيچ يك از اهل زمانش به پاى او نمىرسيد ... هر گاه ثابت شود كه صحابه آن را كه افضل بود براى خلافت سزاوارتر مىدانستند، آيا در اينكه حسين (ع) از يزيد به خلافت سزاوارتر بود، كسى شك دارد؟ به يقين نه. حتى كسانى مثل عبدالرحمن بن ابىبكر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبير، عبدالله بن عباس كه منزلتى پايينتر از حسين (ع) داشتند، به خلافت از يزيد سزاوارتر بودند. همه اينها از ياران پيامبر و صاحبان نسب، دليرى، كاردانى، پارسايى و دانش فراوان بودند؛ و يزيد به آنها نمىرسيد، پس به چه دليل بايد او مقدّم شمرده شود؟ هيچ عالم و جاهلى به بيعت يزيد رضايت نداده است. اگر به نادانترين مردم گفته شود كه از حسين (ع) و يزيد كدام اصلح است؟ خواهد گفت كه حسين (ع). از مجموع آنچه گفتيم روشن شد كه حكومت يزيد اجبارى بود و مردم از بيم، سكوت كردند؛ و از جمله كسانى كه مخالفت كردند و بيعت نكردند ابن عمر بود! اما هنگامى كه بر جان خويش ترسيد بيعت كرد .... [٢]
٥. ابن ابى الحديد: وى در پاسخ برخى گفته است: همين طور است سخن درباره حديث ديگر كه مىگويد: «قرنى كه من در آن هستم بهترين قرنهاست ... سپس قرن بعد از آن». از دلايل بطلان اين سخن اين است كه قرنى كه پنجاه سال پس از او آمد، بدترين
[١] . الرّد على المتعصّب العنيد، ص ٥٢؛ تذكرة الخواص، ص ٢٩٠ (با اندكى تفاوت).
[٢] . الرّد على المتعصّب العنيد، ص ٦٨ ٧٠.