با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠ - يزيد از ديدگاه صحابه، تابعان و برخى از چهرهها
٦. عبدالله بن عفيف: عبيدالله بن زياد در سخنرانى خود چنين گفت: سپاس خدايى را كه حقّ و اهل حقّ را آشكار ساخت و امير المؤمنين، يزيد بن معاويه، و طرفدارانش را يارى داد؛ و دروغگو فرزند دروغگو، حسين بن على، و شيعيانش را كشت. در اين هنگام عبدالله عفيف ازدى- كه پيرمردى نابينا بود و يك چشمش را در صفّين و چشم ديگرش را در جنگ جمل از دست داده بود- از جا برخاست و گفت: اى پسر مرجانه! دروغگوى پسر دروغگو تو و پدرت هستيد؛ و آن كسى كه تو را امارت داد و پدر اوست .... [١]
سيّد محمّد بن ابىطالب نقل مىكند كه ابن زياد به او گفت: اى دشمن خويش! درباره عثمان چه نظرى دارى؟ گفت: اى پسر مرجانه! و اى پسر سميّه زنا كار! تو را به عثمان چه كه خوب كرد يابد، اصلاح كرد يا فساد ورزيد؟ خداوند متعال سرپرست بندگان خويش است و ميان آنان و عثمان به عدالت قضاوت خواهد كرد. اما تو از من درباه خودت و پدرت و درباره يزيد و پدرش بپرس. [٢]
٧. عبدالله بن حنظله: ابن جوزى گويد: ابن حنظله مىگفت: اى مردم! به ديدار يزيد نرفتيم مگر آنكه ترسيديم از آسمان سنگباران شويم. اين مرد با مادران و دختران و خواهران نزديكى مىكند، شراب مىخورد، نماز را ترك مىكند. به خدا سوگند، اگر هيچ كس از مردم با من نمىبود، به خاطر خدا درباره او به آزمونى نيكو گرفتار مىشوم (يعنى قيام خواهم كرد). [٣]
٨. عبد الله بن مطيع: ذهبى نقل مىكند كه وى درباره يزيد گفت: او شراب مىنوشد، نماز را ترك مىكند و از حكم خداوند تجاوز مىنمايد. [٤]
٩. عبد الله بن عمرو بن حفص مخزومى: ابن جوزى گويد: ابوحسن مدائنى- از افراد مورد اطمينان- گفت: مردم مدينه نزد منبر آمدند و يزيد را خلع كردند. در اين هنگام عبد الله بن عمرو بن حفص مخزومى گفت: من يزيد را از حكومت برداشتم همانگونه كه
[١] . جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٢، تاريخ الاسلام، ج ١، ص ٤٠٠؛ الرّد على المتعصّب العنيد، ص ٢٤.
[٢] . تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٠٧.
[٣] . الصواعق المحرقة، ص ٢٣٢، تاريخ الخلفا، ص ٢٠٩.
[٤] . سير اعلام النبلاء، ج ٤، ص ٤٠.