با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥ - بىبند و بارى يزيد
معاويه با منطق زور براى پسرش يزيد بيعت گرفت؛ چنان كه همه به اين موضوع اعتراف دارند. از جمله صاحب خطط الشام مىگويد: معاويه به طور پنهانى به حاكمان شهرها اشاره كرد كه هيئتهايى را نزد وى بفرستند و سپردن ولايت عهدى را به يزيد در چشم او نيك جلوه دهند. به اين ترتيب بيشتر مردم در حالى كه در مسجد پيامبر، شمشيرها بر سر اصحاب رسول خدا (ص) كشيده بود، با او بيعت كردند. به اين ترتيب معاويه خلافت را از مسيرش منحرف كرد و به صورت حكومت پادشاهى در آورد كه پدر آن را براى پسرش و يا هر كس ديگر از نزديكانش كه شايسته بداند، به ارث مىگذارد يا چنانكه گفتهاند كسرىگونه و قيصرمآبانه قرار داد. [١]
سيره نويسان از حسن بصرى نقل كردهاند كه گفت: معاويه آنقدر بدى داشت كه اگر برخى از آنها به اهل زمين مىرسيد، آنان را بس بود. دست يازيدن او بر كار خلافت و غصب آن بدون مشورت با مسلمانان، انتساب زياد به پدرش، قتل حجر بن عدى و يارانش و گماردن كسى چون يزيد بر مردماز جمله آنها بود. [٢]
يزيد كيست؟
يزيد بن معاوية بن ابى سفيان بن حرب بن اميّة بن عبد شمس بن عبد مناف، مادرش ميسون، دختر بجدل بن دلجة بن قنافة، يكى از بنى حارثة بن جناب است.
وى در سال ٢٥ ه به دنيا آمد. او گندمگون، روىگرد و شكمباريك بود. سياه چشم بود، در چهرهاش آثار آبله نمايان بود و محاسنى تُنك داشت. [٣]
بىبند و بارى يزيد
بلاذرى گويد: مدائنى، هيثم و ديگران گفتهاند: يزيد بن معاويه بوزينهاى داشت كه آن را در حضور خويش نگه مىداشت و به او اباقيس لقب داده بود. او مىگفت: اين يكى از
[١] . خطط الشام، ج ١، ص ١٠٩.
[٢] . تذكرة الخواص، ص ٢٨٦.
[٣] . العقد الفريد، ج ٥، ص ١٢٤؛ الجوهر الثمين، ص ٨٠؛ التنبيه و الاشراف، ص ٢٦٤.