با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٣ - جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى در كربلا
از هميانى، مقدارى مشك برداشت و بر بدنش پاشيد. سپس با هر گامى كه بر مىداشت خدا را ياد مىكرد، و چون به قبر نزديك شد گفت: دستم را روى قبر بگذار [١]؛ و من گذاشتم.
او روى قبر افتاد و غش كرد. من مقدارى آب بر او پاشيدم و چون به هوش آمد سه بار گفت: «يا حسين (ع)». سپس گفت: «آيا دوستى پاسخ دوستش را نمىدهد؟!»؛ و افزود:
«تو چگونه مىتوانى پاسخ دهى، و حال آنكه رگهاى گردنت را بريدهاند و ميان پيكر و سرت جدايى افتاده است. من شهادت مىدهم كه تو پسر خاتم پيامبرانى و پسر امير مؤمنانى و پسر هم پيمان تقوا و فرزند هدايتى؛ پنجمين اصحاب كسايى؛ پسر سرور نقيبانى؛ پسر فاطمه برترين زنان جهانى، چگونه چنين نباشى و حال آنكه پرورده دست سرور پيامبرانى، و در دامن پارسايان پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و با اسلام از شير بريده شدى. پس پاكيزه زيستى و پاكيزه مردى. اما دلهاى مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالى كه در خوبى حال تو شك ندارد. سلام و خوشنودى خداوند بر تو باد. من گواهى مىدهم كه تو به همان راهى رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا رفت».
آن گاه چشمها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما كه در راه حسين (ع) فدا شديد و در ركابش جان باختيد. گواهى مىدهم كه شما نماز را به پا داشتيد و زكات را پرداختيد، به معروف امر و از منكر نهى كرديد. با كافران جهاد كرديد و آن قدر خداى را عبادت كرديد تا مرگتان فرا رسيد. به خدايى كه محمّد (ص) را به پيامبرى برگزيد سوگند كه ما نيز در آنچه انجام داديد شريكيم».
عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنكه ما در دشتى فرود نيامديم و از كوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين گروه ميان سرها و پيكرهايشان جدايى افتاده است. فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شدهاند!
گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «هر كس گروهى را دوست بدارد با آنان محشور مىگردد و هر كس از كار گروهى راضى باشد، با آنان شريك است.»
[١]. مىتوان علّت عدم شركت جابر را در واقعه كربلا همين مطلب به شمار آورد. زير از اين عبارت استفادهمىشود كه او در آن هنگام نا بينا و معذور بوده است. مؤيّد اين مطلب روايت ابن قتيبه (الامامة و السياسة، ج ١، ص ٢١٤) درباره واقعه حرّه است كه مىگويد: «جابر بن عبد الله انصارى در آن هنگام بينايى اش را از دست داده بود ...». روشن است كه فاصله زمانى ميان واقعه حرّه و حادثه كربلا حدود يك سال بوده است.