با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٩ - نگاهى گذرا به خطبه و باز تاب آن
سرور جوانان بهشت، به روشنى بيان نمىكند؛ تا آنكه اوصاف گوناگونى را كه كاشف از برخى زواياى زندگى و فضايل آنهاست باز گويد و بهتر در دلها نفوذ كند؛ همان طورى كه در عمل نيز چنين شد.
پس از آن امام (ع) به ذكر اصل، ريشه، نسب و وطن خويش مىپردازد، تا همگان بدانند كه او شاخهاى از شجره نبوى، ميوه علوى، جوهر فاطمى و مرواريد حسينى و از قلب مكّه و مدينه است. اما حكومت سركش اميّه واقعيت را براى مردم وارونه ساخته و با دروغ پراكنى، آنان را به عنوان خروج كنندگان بر خليفه يزيد، به مردم معرفى كرده است!
امام (ع) پس از تبيين ويژگىهاى جدّش رسول خدا (ص) از وحى و معراج و ... به بيان ويژگىهاى جدّ مظلومش، اسد الله الغالب، امام على بن ابى طالب (ع)، مىپردازد و جامعه شامى براى نخستين بار اوصافى از او را مىشنود. او كسى بود كه در حضور رسول خدا (ص) با دو شمشير و دو نيزه ضربه زد، دو بار هجرت كرد، دو بار بيعت كرد، به دو قبله نماز گزارد؛ در بدر و حنين جنگيد و چشم بر هم زدنى به خداوند كفر نورزيد ... وارث پيامبران، كوبنده ملحدان و سرور مسلمانان ... تاج گريه كنندگان و شكيباترين شكيبايان، ... مؤيّد به جبرائيل و منصور به ميكائيل ... قاتل ناكثان و قاسطان و مارقان ....
آن گاه به بيان گوشهاى از ويژگىهاى جدّهاش صديقه كبرى، انسيه حورا، فاطمه زهرا (س) مىپردازد و در اوج سخنش مىفرمايد: «من پسر كسى هستم كه ظالمانه كشته شد ...». اين سخن را در حالى مىگويد كه حاكم ستمگر- يزيد- در مجلس نشسته است؛ و با اشاره به برخى فجايع كربلا مىفرمايد: «من پسر كسى هستم كه سرش را از پشت بريدند. من پسر كسى هستم كه تشنه كام جان داد. من پسر افتاده در كربلايم. من پسر كسى هستم كه عمامه و ردايش غارت شد».
حضرت با اين سخنان مردم را آگاه ساخت كه پدرش حسين (ع)، مظلوم و تشنه كشته شد؛ سر مباركش را از پشت بريدند؛ پيكرش را در كربلا افكندند و عمامه و ردايش را غارت كردند.