با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٤ - خطبه امام زين العابدين(ع)
هنگام على بن الحسين (ع) فرياد بر آورد و خطاب به او گفت: واى بر تو اى سخنگو! خشنودى آفريدگان را با خشم آفريدگار معامله كردى و آتش جهنّم را بر خود خريدى.
آن گاه فرمود: اى يزيد! اجازه بده تا بر اين چوبها بالا روم و سخنانى بر زبان آورم كه هم خشنودى خداوند در آن باشد و هم كسانى كه در اينجا نشستهاند، پاداش و ثواب ببرند.
يزيد نپذيرفت، ولى مردم گفتند: اى اميرمؤمنان، اجازه بده تا بالا رود، شايد چيزى از او بشنويم. يزيد گفت: اگر او از منبر بالا رود، تا من و خاندان ابو سفيان را رسوا نكند پايين نمىآيد [١]. گفتند: مگر او چقدر چيز بلد است؟ گفت: او از خاندانى است كه دانش با جانشان آميخته و علم به آنها خورانده شده است.
[١]. طبرسى مشابه اين [قضيه] را درباره سيد الشهدا در زمان معاويه نقل كرده است. او از موسى بن عقبه نقلكرده است كه گفت: به معاويه گفته شد: مردم به حسين بن على (ع) چشم دوختهاند، كاش فرمان مىدادى كه منبر برود و خطبه بخواند. زيرا زبانش بند مىآيد و لكنت دارد. گفت: «ما درباره حسن (ع) نيز همين گمان را داشتيم، اما كار به آنجا كشيد كه او در چشم مردم بزرگ شد و ما را رسوا كرد». ولى مردم آن قدر اصرار كردند كه به حسين (ع) گفت: اى ابا عبد الله، كاش منبر مىرفتيد و خطبه مىخوانديد. حسين (ع) منبر رفت. خداى را حمد و سپاس گفت و بر پيامبرش درود فرستاد. در اين حال از مردى شنيد كه مىگفت: اين كه خطبه مىخواند كيست؟ حسين (ع) گفت: ما حزب پيروزمند خدا، خاندان نزديك رسول خدا (ص)، و اهل بيت پاكيزه او و يكى از دو چيز گرانبها هستيم؛ كه رسول خدا ما را دوّم كتاب خدا قرار داد. كتابى كه تفصيل همه چيز در آن است، باطل نه از پيش به آن وارد نه از پس. در تفسير قرآن بر ما تكيه مىشود، تأويلش ما را به عقب نمىاندازد، بلكه از حقايقش پيروى مىكنيم. پس، از ما اطاعت كنيد. چرا كه اطاعت ما واجب است و همپايه اطاعت از خدا و پيامبرش مىباشد. خداى عزّ وجلّ فرموده است: «خداو پيامبر را اطاعت كنيد و از اولو الامر فرمان بريد و چون در امرى اختلاف كرديد، آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد» (نساء، ٥٩)؛ فرمود: «و اگر آن را به پيامبر و اولو الامرشان برگشت مىدادند، از حقيقت امر آگاه مىشدند و اگر فضل و رحمت خدا نبود، جز اندكى همگى از شيطان پيروى مىكرديد (نساء، آيه ٨٣). از اينكه به نداى شيطان گوش فرا دهيد شما را بيم مىدهم. چرا كه او دشمن آشكار شماست و در آن صورت مانند دوستانش خواهيد بود كه به آنهاگفت: «امروز هيچ كس بر شما پيروز نخواهد شد و من شما را پناه خواهم داد. ولى وقتى دو گروه رو در رو شدند به عقب بازگشت و گفت: من از شما بيزارم» (انفال، آيه ٤٨). آن گاه از شمشيرها ضربت خواهيد خورد، نيزهها به تن شما فرود خواهد رفت، عمودها شما را خرد خواهد كرد و تيرها شما را هدف خواهد گرفت. سپس ايمان كسانى كه پيشتر ايمان نياورده و در ايمانشان خيرى كسب نكرده باشند پذيرفته نمىگردد.
معاويه گفت: اى ابا عبد الله! بس است، حقّ سخن را ادا كردى! (الاحتجاج، ج ٢، ص ٩٤).