با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٩ - خطبه زينب كبرى در مجلس يزيد
معاويه با تو همراه كرده اين بوده كه فرزندان محمّد (ص) را كشتهاى. به خداسوگند من جز از خدا نترسيدهام و جز نزد او شكايت نمىبرم، هر مكرى خواهى بينديش و هر چه از دستت مىآيد انجام ده و هر چه مىتوانى دشمنى كن. به خدا ننگ اين رفتارى كه با ما كردهاى پاك نخواهد شد. خداى را سپاس كه سرانجام سروران جوانان بهشت را به سعادت و مغفرت ختم كرد و بهشت را برايشان واجب ساخت. از خدا مىخواهم كه درجات آنان را بالا برد و فضل بيشتر را بهره آنان كند؛ كه او سرپرست و توانا است. [١]
اما خوارزمى ماجرا را چنين نقل كرده است: آن گاه زينب، دختر على (ع) و فرزند فاطمه (س)- دختر رسول خدا (ص)- برخاست و پس از حمد و ستايش الهى و درود بر سرور پيامبران چنين گفت: خداى بزرگ به راستى مىفرمايد! «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ» [٢] (آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند بسى بدتر بود. (چرا) كه آيات خدا را تكذيب كردند وآنها را به ريشخند مىگرفتند). اى يزيد! آيا گمان بردهاى كه با بستن راههاى زمين و تار كردن افقهاى آسمان بر ما، و چونان اسيران از اين سو به آن سوبردن؛ ما در نزد خداوند خوار گشتهايم و تو عزيز؟ و اين كار موجب منزلت تو در نزد خداوند مىشود؟ شادمانى مىكنى؟ اگر امروز ملك و اقتدار ما به تو داده شده است، اندكى درنگ كن و اين سخن خداى را از ياد مبر كه مىفرمايد:
«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ». [٣]
(و البته نبايد كسانى كه كافر شدهاند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مىدهيم براى آنان نيكوست، ما فقط به ايشان مهلت مىدهيم تا بر گناه خود بيفزايند و آن گاه عذابى خفّت آور خواهند داشت). اى پسر آزاد شده! آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزان تو در پرده باشند و دختران رسول خدا (ص) را چونان اسير در كوچه و بازار بگردانى؟ و آنان را باسر برهنه و چهره باز از اين شهر به آن شهر ببرى تا مردم در آبشخورها و منزلگاهها به تماشايشان بنشينند و دور و نزديك و شريف و وضيع ديده بر چهرههايشان بيندازند و
[١] . بلاغات النساء، ص ٣٥.
[٢] . روم (٣٠)، آيه ١٠.
[٣] . آل عمران (٣)، آيه ١٧٨.