با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٤ - رفتار يزيد و اعتراض برخى از حاضران
اين موضعگيرى با اين ابيات و موضعى كه يزيد نسبت به آنها گرفت، به برادرش عبدالرحمن بن حكم نيز نسبت داده شده است. [١] سبط ابن جوزى از او به عنوان شاعرى زبانآور ياد مىكند. بنابراين شايد بهتر اين باشد كه اين اشعار به او نسبت داده شود تا برادرش يحيى.
از سبط ابن جوزى نقل است كه او پس از سرودن اين اشعار فرياد زد و گريست و يزيد بر سينهاش زد و گفت: اى پسر زن نابخرد، تو را با اين (سر) چكار؟ [٢]
در بحار الانوار به نقل از المناقب آمده است كه پس از اشعار عبد الرحمن بن حكم، يزيد گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند، چرا كه نسبت به حسين، پسر فاطمه (س)، جسارت كرد. اگر من همراه بودم، هر چه از من مىخواست به او مىدادم و با آنچه در توان داشتم مرگ را از او دور مىساختم، هر چند كه به هلاك برخى فرزندانم مىانجاميد. ليكن خداوند سرنوشتى را رقم زد و گريزى از آن نبود. در روايتى آمده است كه يزيد با عبد الرحمن خلوت كرد و گفت: سبحان الله، اين چه موضعى است؟
نمىتوانى سكوت اختيار كنى؟ [٣]
٦. حسن مثنى
ابن نما نقل مىكند كه حسن مثنى وقتى ديد يزيد با چوبدستى بر جاى دهان رسول خدا (ص) مىزد، گفت:
نسل سميّه به اندازه ريگ بيابان گرديد، در حالى كه دختر رسول خدا (ص) نسلى ندارد. [٤]
گفتيم كه حسن بصرى نيز با شنيدن اين خبر، همين سخن را بر زبان آورد؛ [٥] و شايد در نقل اشتباهى صورت گرفته است.
[١]. انساب الاشراف، ج ٣ ص ٤٢١؛ تاريخ الاسلام، ذهبى، ص ١٨؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٩٨؛ عبراتالمصطفين، ج ٢، ص ٣١٥ به نقل از مرآة الزمان، ص ٩٩؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٣٠.
[٢] . عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٣١٥ (به نقل از مرآة الزمان- مخطوط- ص ٩٩).
[٣] . بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٣٠.
[٤] . مثير الاحزان، ص ١٠٠.
[٥] . الرّد على المتعصّب العنيد، ص ٤٧.