با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٣ - رفتار يزيد و اعتراض برخى از حاضران
آن گاه مردى كه نزد او بود گفت: اى مرد! چوبدستىات را بردار. به خدا سوگند بارها لبهاى رسول خدا (ص) را ديدم كه آنها را مىبوسد. يزيد در حالى كه او را نكوهش مىكرد و بر او خشم گرفت، دستش را برداشت. [١]
ابن سعد گويد: سپس با چوب خيزران بر لبهاى حسين (ع) زد ... آن گاه مردى از انصار كه در حضورش بود گفت: اين چوبدستىات را بردار كه من بارها ديدم كه رسول خدا (ص)، جايى را كه چوبدستى نهادهاى مىبوسد. [٢]
٥. يحيى يا عبد الرحمن بن حكم
از كسانى كه به كار يزيد اعتراض كرد، يحيى بن حكم، برادر مروان بن حكم است، كه پس از ديدن كار يزيد و تمثل جستن وى به ابيات گفت:
سرهاى نزديك طفّ از ابن زياد فرو مايه زاده، قرابتى نزديكتر دارند.
نسل اميّه به شمار سنگريزهها رسيد و دختر رسول خدا (ص) نسلى ندارد.
آن گاه يزيد به سينه يحيى بن حكم زد و گفت: ساكت باش! [٣]
اين ماجرا را بسيارى از تاريخ نويسان، از جمله شيخ مفيد و طبرسى آوردهاند. [٤]
در برخى كتابها آمده است كه گفت:
سرهاى كنار طفّ از ابن زياد، بنده فرومايه زاده، قرابتى نزديكتر دارند. نسل اميه به اندازه ريگهاى بيابان گرديد و خاندان مصطفى (ص) امروز نسلى ندارد. [٥]
[١] . اسد الغابة، ج ٥، ص ٣٨١. همانند همين مطلب از تاريخ دمشق نيز نقل شده است: هنگامى كه سر حسين بن على (ع) را نزد يزيد آوردند، مردى از صحابه پيش او بود. اگر او ابو برزه اسلمى يا زيد بن ارقم نباشد، كسى غير از آن دو است (عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٣٢١، به نقل از تاريخ دمشق، مجلد آخر، ص ٥٧، نيز ر. ك. مختصر تاريخ دمشق، ج ٢٩، ص ٢٢٠) در مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٥٨ آمده است: پس يكى از مجلسيانش به او- يعنى به يزيد- گفت: چوبدستىات را بردار. به خدا سوگند، نمىتوانم بشمارم چه قدر ديدهام كه لبهاى رسول خدا (ص) جاى چوبدستى تو را مىبوسيد.
[٢] . الطبقات الكبرى (ترجمة الامام الحسين (ع))، ص ٨٢.
[٣] . الارشاد، ج ٢، ص ١١٩؛ اعلام الورى، ص ٢٤٨.
[٤] . الارشاد، ج ٢، ص ١١٩؛ اعلام الورى، ص ٢٤٨.
[٥] . ر. ك. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٢؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٩، المناقب، ج ٤، ص ١١٤؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٤.