با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٨ - رفتار يزيد و اعتراض برخى از حاضران
مزى [١]، طبرى [٢]، ابن جوزى [٣]، ذهبى [٤] و ابن كثير [٥] نقل كردهاند كه چون سر شريف را در مقابل يزيد نهادند و با چوبدستى بر دهان امام (ع) زد و به آن ابيات تمثّل جست، ابو برزه خطاب به او گفت: چوبدستىات را بردار، به خدا سوگند من بارها ديدهام كه رسول خدا (ص) دهان بر دهانش نهاده بود و مىمكيد.
بلاذرى گويد: گويند: چون سر حسين (ع) را نزد يزيد نهادند، با چوبدستى بر دندانهايش مىزد. پس ابو برزه اسلمى گفت: آيا با چوبدستى بر دهان حسين (ع) مىزنى؟ چوبدستى را از روى دهانش بردار كه بارها ديدهام رسول خدا (ص) آن را مىمكيد. اى يزيد! تو در قيامت در حالى محشور مىشوى كه ابن زياد از تو شفاعت مىكند؛ و حسين (ع) در حالى مىآيد كه شفيع او محمد (ص) است؛ و آن گاه برخاست.
گويند: آن گوينده مردى از انصار بود. [٦]
سيّد بن طاووس و ابن نما بسط سخن دادهاند كه ابو برزه رو به او كرد و گفت: واى بر تو اى يزيد، آيا با چوبدستىات بر دهان حسين (ع)، پسر فاطمه (س)، مىزنى؟ من گواهى مىدهم، بارها رسول خدا (ص) را ديدهام كه دهان او و دهان برادرش، حسن (ع)، را مىمكيد و مىفرمود: شما دو تن، سرور جوانان اهل بهشت هستيد. خداوند قاتل شما را بكشد و لعنت كند؛ و جهنّم را براى او آماده كرده و آن بد جايگاهى است. راوى گويد: يزيد به خشم آمده و او را كشان كشان بيرون كردند. [٧]
[١]. تهذيب الكمال، ج ٦، ص ٤٢٨.
[٢] . تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٩٣.
[٣] . المنتظم، ج ٥، ص ٣٤٢؛ الرّد على المتعصّب العنيد، ص ٤٧.
[٤] . سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٩.
[٥] . البداية و النهاية، ج ٨، ص ١٩٤ و ١٩٩.
[٦] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١٦؛ نيز ر. ك. البدء و التاريخ، ج ٦، ص ١٢؛ البداية و النهاية، ج ٨، ص ١٩٤؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٦٤.
[٧] . الملهوف، ص ٢١٤؛ مثير الاحزان، ص ١٠٠؛ و به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٣٢؛ ابن اعثم (الفتوح، ج ٢، ص ١٨١) و خوارزمى (المقتل، ٢، ص ٥٧) در اين باره با تفصيل بيشترى سخن گفتهاند: آن گاه يزيد چوبدستى خيزران را خواست و با آن بر لب و دندان حسين (ع) مىزد و مىگفت: اباعبدالله لب و دندان (يا منطق) نيكويى داشت. پس ابو برزه اسلمى- يا يكى ديگر از صحابه- رو به او كرد و گفت: واى بر تو اى يزيد، آيا با چوبدستى بر لب و دندان حسين فاطمه (ع) مىزنى. چوبدستى تو بر لب و دندان او جاى گرفته است ... وآن گاه آنچه را از ابن طاووس نقل كرديم ياد آورشد.