تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٥ - و نجعلهم الوارثين
افتاد و از او سبب اين احترام و تقديس را خواستار شد، و رشيد گفت: اى فرزندانم، او صاحب حق است، و آن گاه مأمون به وى گفت: اگر اين را مىدانى پس حق او را به وى بازگردان، و پدرش به او نگاه كرد و گفت: ملك و فرمانروايى سترون و عقيم است، و به خداى سوگند كه اگر آنچه را كه اكنون در دست من است بخواهى كه از دستم خارج كنى، آنچه را كه چشمان تو در آن است از جاى خود برخواهم گرفت.
اين است صورتى از تاريخ در انسان در آن هنگام كه حكم عنوان هدف پيدا مىكند، كه آن را سخت نگاه مىدارد، حتى اگر مخالف با عقل و شرع در وسايل دست يافتن به آن بوده باشد، و ميان آن كس كه خواهان حق است، با آن كه خواستار سلطه و سرورى است، تفاوت بسيار است.
فرعون خواستار برترى و سرورى بود، و به همين جهت در زمين فساد مىكرد، و بزرگترين فساد وى برقرار كردن امتياز طايفهاى بود كه گروهى از مردم را بر گروهى ديگر مسلط ساخته بود، و چنان مىنمايد كه اين كار روش هر نظام فاسد است كه مردم را به دو گروه تقسيم مىكند: يكى گروهى كه حكومت بر گروه ديگر مىكند، و ديگرى گروه مستضعفان و ضعيف نگاهداشته شدگان، و اين تقسيم گاه بر اساس طايفهاى و نژادى يا حزبى و جز آن صورت مىگيرد كه با وجود صورتهاى گوناگون داشتن جوهر آنها يكى است، و آن برپا كردن وسيله تسلطى فاسد است كه به ميانجيگرى آن طاغوت بر مردم حكمران باشد.
«وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ- و مردم آن را به چند گروه تقسيم كرد و يكى از آنان را ضعيف نگاه داشت.» هنگامى كه امت و ملت متحد و يكپارچه باشد، طاغوت نمىتواند بر آن استيلا پيدا كند، و به همين سبب فرعون در آن كوشيد كه بنى اسراييل را به گروهها و دستههاى مختلف تقسيم كند، و بنا بر قاعده جهنمى «اختلاف بينداز و فرمانروايى كن» كه وسيله/ ٢٦٢ پرداختن سلاطين براى پرداختن به گناهان و ستمهايشان است، تسلط خويش را محفوظ نگاه دارد، ولى او تنها به اين ايجاد تفرقه بسنده نكرد