تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٩ - شرح آيات
پيامبر خدايم و به احدى ستم نمىكنم؟! و مورچه گفت: آرى، مىدانستم./ ١٧١ و سليمان گفت: پس چرا آنان را از ستم من بيم دادى و گفتى: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ؟» و مورچه گفت: بيم آن داشتم كه به زينت تو بنگرند و زينت خود را با آن مقايسه كنند و از خداى عزّ و جلّ دور شوند، و سپس مورچه گفت: آيا تو بزرگترى يا پدرت داود؟ و سليمان گفت: البته پدرم داود، و چون مورچه آن را شنيد، گفت: پس چرا شماره حروف نام تو بر شماره حروف نام پدرت فزونى دارد؟ و سليمان در پاسخ او گفت كه: من دليل آن را نمىدانم، با شنيدن اين سخن مورچه گفت: براى آن كه پدرت داود جراحت خود (داء، دا) را با دوستى (ودّ) درمان كرد، و اميد آن دارم كه تو نيز اى سليمان به پدرت ملحق شوى، و سپس مورچه گفت: آيا مىدانى كه چرا باد مسخّر تو شده است؟ و سليمان گفت كه در اين باره علمى ندارم، و آن گاه مورچه گفت: مقصود خداى عزّ و جلّ از اين كار آن بوده است كه اگر همه مملكت را همچون باد مسخّر تو مىكرد، از دست تو بيرون رفتن آنها همچون از ميان رفتن باد مىنمود، و در اين هنگام بود كه سليمان از گفته او به تبسّم افتاد». [٧] «وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ- و گفت
پروردگارا! مرا توفيق آن ده كه سپاسگزار نعمتى باشم كه بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى، و به انجام دادن كارى شايسته بپردازم كه آن را مىپسندى، و مرا به رحمت خود از جمله بندگان صالح خودت قرار ده.» سليمان هم پادشاه بود و هم پيامبر، به همان گونه كه پدرش نيز چنين بود، و مادرى مؤمنه و صالحه داشت، و سليمان به انجام دادن كارهاى صالح موجب رضاى خدا مىپرداخت، ولى تنها به اين صفات بسنده نمىكرد، بلكه از خدا مىخواست كه او را در زمره صالحان قرار دهد، و براى آدمى چه سود از آن كه پدر و
[٧] - نور الثقلين، ج ٤، ص ٨٢.