تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٨ - شرح آيات
چيزى كه مهم است سياست و مصالح ايشان است، حتى اگر براى اين كار ميليونها مستضعف روانه دوزخ شوند.
به همين گونه آن دو كشور بزرگ موشكهاى هستهاى هولناك خويش را در ميان ميليونها افراد بشر مىكارند و آرامش و آسايش را از آنان سلب مىكنند، و آنچه براى ايشان اهميت دارد نيرومندى خودشان است، و همين مايه تفاوت ميان مملكت ايمان و سرزمين ايجاد هراس و وحشت گردنكشان و طاغيان است.
[١٩] «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها- پس از شنيدن گفته او لبخند زد.» گفتهاند كه: چون سليمان (ع) سخن مورچه را شنيد، فرمان داد تا سپاهيان در صحرا چندان متوقف بمانند تا مورچگان به درون لانههاشان بازگردند، و پس از آن به راهپيمايى خود ادامه دهند، و در عين حال سليمان از سخن مورچه دچار شگفتى شد، و دانست كه به مقام بلندى از نيرو و سلطه دست يافته است و دعاى او: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ پروردگارا! مرا بيامرز، و به من پادشاهى و ملكى ببخش كه پس از من احدى شايستگى را نداشته باشند، چه تو بسيار بخشندهاى» [٦] به اجابت پيوسته است، و به همين سبب به سپاسگزارى خدا پرداخت تا گرفتار غرور نعمت نشود و به طغيان و سركشى نپردازد.
و حديثى شريف درباره گفتگوى سليمان با مورچه در دست است
در كتاب عيون أخبار الرضا با اسناد به داود بن سليمان الغازى آمده است كه: على بن موسى الرضا (ع) از گفته پدرش موسى بن جعفر (ع) درباره تفسير آيه
«فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها» گفت: چون مورچه بانگ برآورد كه: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ»، باد بانگ مورچه را به گوش سليمان (ع) رسانيد و او توقف كرد و گفت: مورچه را به نزد من آوريد، و چون او را نزد سليمان آوردند به او گفت: اى مورچه! آيا نمىدانستى كه من
[٦] - ص/ ٣٥.