بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٧٥ - توضيح در اطراف معلول نبودن وجوب مقدمه از وجوب ذو المقدمه
مقدّمه ناشى از جانب مولى است الزاما ملتزم مىشويم كه در نفس مولى ابتداءا شوقى به صدور مقدّمه از مكلّف حاصل مىشود منتهى اين شوق به تبعيّت از شوقى است كه به ذو المقدّمه تعلّق گرفته زيرا شخص مختار و مريد وقتى نسبت به تحصيل شيئى اشتياق و محبّت داشت بالتّبع بهرچيزى كه مطلوبش موقوف بر آن است نيز اشتياق و محبّت پيدا مىكند فلذا وقتى مانعى از امر بمقدّمات وجود نداشته و بحسب فرض بآنها اشتياق نيز داشته باشد در نفس او غير از ارادهاى كه بمطلوب تعلّق گرفته، اراده حتميّه ديگرى نسبت بمقدّمات حادث و حاصل مىشود لاجرم در چنين وقتى علاوه بر امرى كه به ذو المقدّمه نموده به مقدّمات آن نيز امر مىنمايد.
بيان مراد
قوله: انّه لا موجب لكلّ هذه المحاولات: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و لا مترشّحا منه: ضمير در « منه » به وجوب ذو المقدّمه عود مىكند.
قوله: لفكّ الاشكال: كلمه « لفكّ » جارّ و مجرور بوده و متعلّق است به « نلتجى » .
قوله: و هو فرض معلوليّة وجوب المقدّمة: ضمير « هو » به هذا الفرض عود مىكند.
قوله: و ان كان هذا القول: يعنى قول بوجوب مقدّمه قبل از زمان ذو المقدّمه.
قوله: انّه يجب فى المقدّمة المفوّته: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: عدم وجوبها: يعنى عدم وجوب مقدّمه.
قوله: مطلقا: يعنى چه در مقدّمات مفوّته و چه در غير آنها.
قوله: سواء كان الامر نفسيّا: مانند امرى كه به ذو المقدّمه تعلّق گرفته.
قوله: او غيريّا: نظير امرى كه به مقدّمه توجّه پيدا كرده.
قوله: هو العلّة الفاعليّة له: ضمير در « له » به امر راجع است.
قوله: دون سواه: ضمير در « سواه » به امر عود مىكند.
قوله: لانّه فعله الاختيارى: ضمير در « لانّه » به امر راجع است.