بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٧ - مناقشه مرحوم اصفهانى در كلام مذكور
اگر قيد از قبيل قسم اوّل فرض شود يعنى آنرا در اصل غرض دخيل بدانيم البتّه بايد واجب نفسى باشد منتهى باينمعنا كه متعلّق امر قيد و مقيّد با هم مىباشند يعنى مطلوب مولى و واجب نفسى ماهيّت مركّب از قيد و مقيّد بوده بطوريكه متعلّق غرض يك چيز يعنى قيد و مقيّد هردو مىباشد فلذا اگر مقيّد بدون قيد اتيان گردد اساسا بغرض مولى اخلال وارد شده و استيفاء نشده نه آنكه قدرى از آن آمده و مقدار ديگرى مانده بلكه رأسا منتفى شده است و سرّ اين گفتار آنستكه:
غرض مولى او را بر آن داشته شيئى را كه وافى بغرض او است اراده كرده و از مكلّف بخواهد و بحسب فرض تنها چيزى كه موجب حصول غرض مولى است ماهيّت مركّب از قيد و مقيّد مىباشد بهمان تقريرى كه گذشت بنابراين مطلوب مولى شيئ خاصّ مىباشد بطورى كه خصوصيّت عين غرض و مطلوب او است نه آنكه مأموربه بوصف مأموربه بودن خصوصيّت امر زائدى بر آن باشد و بتعبير ديگر:
تقييد مقيّد به قيد از باب وحدت مطلوب است نه تعدّد مطلوب باينمعنا كه متعلّق امر مولى يك چيز است و آن مركّب از قيد و مقيّد است نه آنكه از مكلّف دو چيز خواسته باشد يكى مقيّد و ديگرى قيد.
بنابراين قيد نيز همچون ساير اجزاء از مقدّمات داخليّه بحساب مىآيد يعنى همانطورى كه قيد را مقدّمه داخليّه مىناميم ساير اجزاء را نيز بايد باين نام بخوانيم و هيچ اختصاصى در اين تسميه براى قيد مزبور نبايد قائل شد چنانچه اسمگذارى آن به شرط نيز صحيح نيست بلكه در حقيقت اسم واقعى آن جزء است نه شرط.
قوله: و هو على حقّ فى مناقشاته: ضمير « هو » و ضمير مجرورى در « مناقشاته » به محقّق اصفهانى راجع است.
قوله: هذا القيد المفروض الخ: مقصود شرط شرعى است.
قوله: فى فعليّة الغرض منه: ضمير در « منه » به مأموربه عود مىكند.
قوله: داخلين: يعنى داخلين فى الغرض.
قوله: لانّ الغرض: يعنى لانّ غرض المولى.
قوله: يدعو بالاصالة: يعنى مولى را اصالة دعوت مىكند.
قوله: الى ارادة ما هو واف بالغرض: يعنى مولى اراده كند و از مكلّف چيزى را