بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٢٨ - امر دوم معناى تبعيت در وجوب غيرى
و امّا اينكه وجوب توصّلى است، جهتش آنستكه:
طبق اين تقرير ذات مقدّمه عنوان موصل بودن به ذو المقدّمه را دارد قهرا همين وصف سبب براى اتّصافش بوجوب شده و در نتيجه وجوب عارض بر آن وجوب توصّلى مىباشد.
و امّا اينكه وجوب آلى است وجهش آنستكه:
نفس مقدّمه سبب براى وجوب آن نشده و اصالة و استقلالا مطلوب نيست بلكه تحصيل ذو المقدّمه مولى را بر آن داشته كه مقدّمه را نيز واجب قرار دهد.
قوله: انّه معلول له: ضمير در « انّه » به وجوب غيرى و در « له » به وجوب نفسى راجع است.
قوله: على تقدير القول به: ضمير در « به » به وجوب غيرى راجع است.
قوله: الى ذيها الواجب: ضمير در « ذيها » به مقدّمه عود كرده و كلمه « الواجب » صفت است براى « ذيها » .
قوله: و تحصيله: يعنى و تحصيل ذى المقدّمه.
قوله: فيكون وجوبها: يعنى وجوب مقدّمه.
قوله: لما اوجب المقدّمه: ضمير فاعلى در « اوجب » به مولى راجع است.
قوله: تعريفهم للواجب الغيرى: ضمير در « تعريفهم » به علماء راجع است.
قوله: و لغرض تحصيله: يعنى تحصيل واجب آخر.
قوله: و التّوصّل اليه: ضمير در « اليه » به واجب آخر راجع است.
قوله: على تقدير القول به: ضمير در « به » به وجوب المقدّمه راجع است.
قوله: و يلزمها ان يكون الوجوب الغيرى: ضمير در « يلزمها » به تبعيّت مقصوده عود مىكند.
قوله: تابعا لوجوبها: يعنى وجوب ذو المقدّمه.
قوله: و لكنّه وجوب تبعى: ضمير در « لكنّه » به وجوب حقيقى راجع است.
قوله: فانّه لا بدّ له لغرض تحصيله: ضمير در « فانّه » بمعناى شأن بوده و ضمير در « له » به مولى راجع مىباشد و ضمير در « تحصيله » به ذو المقدّمه برمىگردد.
قوله: ان يدفعه و يبعثه: ضمير فاعلى در ايندو فعل به مولى و ضمائر مفعولى به