بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٢٦ - امر دوم معناى تبعيت در وجوب غيرى
واجب غيرى آنستكه بخاطر واجب ديگرى واجب شده باشد.
يعنى واجب غيرى آنستكه بمنظور غايت و مقصودى وجوب پيدا كرده و آن غايت واجب ديگر يعنى ذو المقدّمه است كه تحصيل و توصّل بآن باعث وجوب مقدّمه گرديده است.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
اينمعنا (معناى چهارم) شايسته است از تبعيّت مقصود و از وجوب غيرى اراده شده باشد و لازمه آن اينستكه وجوب غيرى از حيث اطلاق و اشتراط تابع وجوب ذو المقدّمه باشد.
بنابراين وجوب غيرى، وجوب حقيقى بوده ولى از قبيل وجوب تبعى توصّلى آلى محسوب مىشود و بايد توجّه داشت كه شأن وجوب مقدّمه همان شأنى است كه نفس مقدّمه واجد آن مىباشد، بنابراين همانطوريكه فاعل مقدّمه قصدش از انجام آن صرفا رسيدن به ذو المقدّمه بوده عينا وجوب عارض بر آن نيز بخاطر توصّل و نيل به تحصيل ذو المقدّمه مىباشد نظير آلت و وسيلهاى كه بكار گرفتنش فقط بمنظور دستيابى بشيئ ديگر بوده و استقلالا و اصالة هرگز مطلوب و مقصود نيست.
و سرّ اين گفتار واضح و روشن است، چه آنكه مولى وقتى به ذو المقدّمه امر نمود الزاما اين امر بخاطر غرض و هدفى مىباشد كه تحصيل آن وى را بر آن مىدارد كه مقدّمات ذو المقدّمه را نيز طالب شده و جهت رسيدن بغرض بآنها نيز امر نمايد و بدين ترتيب مقدّمات را برعهده مكلّف واجب قرار دهد در نتيجه بعث و وجوبى كه بمقدّمه متوجّه مىگردد بعث حقيقى و واقعى است نه آنكه تبعى بوده و بالعرض و المجاز آنرا وجوب بخوانيم چنانچه در وجه اوّل اينطور بود.
و نيز بعث مزبور مستقلّ و اصلى نبوده و اينطور نيست كه نفس مقدّمه باعث بر وجوب آن شده باشد چنانچه در وجه دوّم گفته شد.
و همچنين بعث مزبور از آثار بعث متعلّق به ذو المقدّمه نبوده بطورى كه همچون وجه سوّم آنرا معلول وجوب ذو المقدّمه بدانيم.
و عنقريب تتمّه اين بحث در مقدّمات مفوّته انشاء اللّه خواهد آمد.