بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٠٣ - تحرير نزاع
است كه حضرات اصوليّون در آن با هم به نزاع پرداختهاند اينستكه:
از اين لزوم و وجوب عقلى مقدّمه كه واجب بدون آن در خارج تحقّق نمىيابد مىتوان كشف كرد كه اتيان بمقدّمه شرعا نيز واجب است يا آنرا نمىتوان كشف و احراز نمود؟
يعنى آيا از وجوب عقلى مقدّمه لازم مىآيد كه شرعا نيز مقدّمه واجب باشد يا به چنين لزومى نمىتوان حكم نمود؟
و بتعبير ديگر بنحو عموم بگوئيم:
هرفعل واجبى كه مولائى از موالى آنرا واجب قرار داده آيا عقل از لزوم آن مقدّمهاش را نيز لازم دانسته و حكم مىكند كه مولاى مزبور وقتى آن امر را واجب كرد مقدّمهاش را نيز حتما واجب نموده يا اينطور نيست؟
و بعبارت چهارم كه از ساير تعبيرات روشنتر و واضحتر است:
بدون ترديد عقل بوجوب مقدّمه واجب حكم مىكند يعنى لزوم و وجوب آنرا درك مىكند ولى آيا حكم نيز مىكند كه از نظر كسيكه امر به ذى المقدّمه نموده مقدّمه نيز واجب است يا چنين حكمى نمىنمايد؟
و بنابراين تقرير ملازمه بين حكم عقل و حكم شرع در اينمسئله موضوع بحث مىباشد.
بيان مراد
قوله: يجد من نفسه انّه اذا وجب عليه شيئ: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و كان حصوله يتوقّف على مقدّمات: ضمير در « حصوله » به « شيئ » راجع است.
قوله: فانّه لا بدّ له من تحصيل تلك المقدّمات: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير در « له » به « كلّ عاقل» برمىگردد.
قوله: الى فعل ذلك الشّيئ بها: ضمير در « بها » به تلك المقدّمات راجع است.