بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٠٦ - بحث سوم عقل عملى و نظرى
است كه شايسته دانستن است و اينمعنا مستلزم و مستتبع آنست كه عقل شايستگى فعل يا ترك را بر طبق آنچه معلوم است ادراك نمايد.
و از عجائب آنكه مرحوم نراقى در كتاب جامع السّعادات ج (١) ص (٥٩) طبع نجف اشرف سنه ١٣٦٨ در ردّ بر شيخ الرّئيس استاد و خرّيّت اين فنّ فرموده:
مطلق ادراك و ارشاد از ناحيه عقل نظرى است پس اينعقل بمنزله مشير و ناصح بوده و عقل عملى بمنزله كسى است كه اشارات او را تنفيذ نموده و بمرحله اجراء درمىآورد.
مصنّف مىفرمايند:
اينفرموده از مرحوم نراقى خروج از اصطلاح بوده و ما ندانستيم وقتى ارشاد و نصح از وظايف و شئون عقل نظرى باشد پس مقصود از عقل عملى چيست؟
و در واقع در اينجا دو عقل وجود ندارد بلكه همانطورى كه قبلا گفتيم يك عقل بيشتر نبوده منتهى در مدركاتش اختلاف است و همين اختلاف موجب آن شده كه مدرِك را دو عقل بدانند ولى واقع امر غير از اينست و ارباب فنّ بمنظور تمييز بين موارد گاهى مدرك را عقل عملى و زمانى عقل نظرى خواندهاند.
و گويا مقصود مرحوم نراقى از عقل عملى نفس تصميم و اراده جهت عمل نمودن مىباشد.
و ناميدن اراده بعقل وضع جديد و حادثى است در لغت و سابقين از ارباب اين فنّ چنين معنائى براى عقل ننمودهاند.
بيان مراد
قوله: فانّه يدرك معه انّه ينبغى فعله او تركه: ضمير در « فانّه » به عقل و در « معه » به ادراك كمال و نقص عود مىكند.
قوله: و يستتبع ذلك: كلمه « يستتبع » يعنى يستلزم و مشار اليه « ذلك » سزاوار بودن علم به مصلحت و مفسده مىباشد.
قوله: خرّيت هذه الصّناعة: كلمه « خرّيت » يعنى استاد و ماهر.
قوله: فهو بمنزلة المشير: ضمير « هو » به عقل نظرى راجع است.