بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٨٥ - حكم نهى تنزيهى
ليس موضع النّزاع في مسألتنا، و لا يقتضي الفساد بما هو نهي، الّا ان يتضمّن اعتبار شيئ في المأمور به، فمع فقد ذلك الشّيئ لا ينطبق المأتي به على المأمور به فيقع فاسدا كالنّهي بداعي الارشاد الى مانعيّة شيئ فيستفاد منه انّ عدم ذلك الشّيئ يكون شرطا في المأمور به. و لكن هذا شيئ آخر لا يرتبط بمسألتنا فانّ هذا يجري حتّي في الواجبات التّوصّليّة فانّ فقد أحد شروطها يوجب فسادها.
ترجمه:
تنبيه
نهيى كه مورد نزاع و گفتگو است و ما آنرا مقتضى فساد دانستيم عبارتست از نهى با همان معنائى كه از مادّه و صيغهاش ظاهر مىشود يعنى نهيى كه متضمّن حكم تحريمى يا تنزيهى است و بعبارت ديگر نهيى كه انشائش بداعى ردع و زجر باشد امّا اگر بداعى ديگر همچون بيان اقلّيّت ثواب يا ارشاد با مانع بودن شيئ انشاء شده باشد مانند نهى از پوشيدن پوست ميته در نماز كه مقصود از آن ارشاد باين نكته است كه بتن نمودن اين پوست مانع از صحّت نماز مىگردد در چنين موردى نهى از موضع نزاع اينجا خارج بوده و بملاحظه نهى بودنش دلالت بر فساد منهىعنه ندارد مگر آنكه در مأموربه شيئى معتبر بوده كه با فقدانش مأتىبه با مأموربه موافق نباشد كه البتّه در اينصورت فاسد واقع مىشود همچون نهى بداعى ارشاد به مانعيّت شيئى كه از آن مىتوان استفاده نمود عدم منهىعنه شرط در مأموربه مىباشد ولى اين معنا امرى است كه بمسئله اينجا ارتباطى ندارد چه آنكه اين بيان حتّى در واجبات توصّليّه نيز جارى است زيرا فقدان يكى از شروط آنها موجب فسادشان مىگردد بنابراين اختصاصى به واجبات تعبّديّه ندارد.
بيان مراد
قوله: فانّه ليس موضع النّزاع فى مسئلتنا: ضمير در « فانّه » به نهيى كه بداعى غير زجر انشاء شده عود مىكند.
قوله: فيستفاد منه: ضمير در « منه » به نهى راجع است.
قوله: فانّ فقد احد شروطها: ضمير در « شروطها » به واجبات توصّليّه عود