بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٧٥ - مبحث اول نهى از عبادت
توجّه پيدا كرده باشد و اينمسئله را همچون مسئله اجتماع امر و نهى كه در آن فرض آنستكه تعلّق نهى بفعل بعنوانى غير از عنوان تعلّق امر بآن است نمىتوان قرار داد بنابراين اگر در آن مسئله مجوّز اجتماع امر و نهى را تعدّد عنوان بدانيم صحيح نيست مسئله اينجا را بآن قياس كرده و بسنجيم زيرا در اينجا عنوان متعدّد نيست چه آنكه عنوان متعلّق امر بنفسه متعلّق نهى مىباشد.
بنابراين مىبايد مقصود از عبادت منهىعنه در اينجا عملى باشد كه طبيعتش متعلّق امر بوده اگرچه بعنوان مأموربه بودن شامل چيزى كه متعلّق نهى است نمىگردد و يا به تعبير ديگر:
مراد از عبادت منهىعنه عملى است كه اگر امر بآن تعلّق بگيرد براى مقرّب بودن صلاحيّت داشته باشد و بعبارت جامعتر مىگوئيم:
مقصود از عبادت در اينجا وظيفهاى است كه اگر شارع مقدّس آنرا تشريع و جعل فرموده باشد صرفا جعل و تشريعش بخاطر تعبّد و تقرّب يافتن بآن باشد اگرچه بملاحظه خصوصيّت موردى و مانعى كه باين اعتبار وجود دارد امر فعلى بآن متوجّه نباشد.
بيان مراد
قوله: لاجل التّقرّب بها اليه: ضمير در « بها » به وظيفه و در « اليه » به حقتعالى عود مىكند.
قوله: لانّه و ان صحّ ان يقع عبادة: ضمير در « لانّه » به غسل راجع است.
قوله: لا يتوقّف حصول اثره المرغوب فيه: ضمير در « اثره » به غسل راجع است.
قوله: و هو زوال النّجاسة: ضمير « هو » به اثر مرغوب فيه برمىگردد.
قوله: على وقوعه قربيا: ضمير در « وقوعه » به غسل برمىگردد.
قوله: فلو فرض وقوعه منهيّا عنه: ضمير در « وقوعه » به غسل عود مىكند.
قوله: فانّه يقع به الامتثال: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير مجرورى در « به » به غسل راجع است.
قوله: و يسقط الامر به: ضمير در « به » به غسل برمىگردد.