بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٦٠ - مبحث ترتب
سپس مىفرمايند:
وقتى قائل شديم كه صحّت عبادت موقوف نيست بوجود امرى كه بآن تعلّق گرفته باشد و از طرف ديگر پذيرفتيم كه امر بالشّيئ مقتضى نهى از ضدّ نيست يا در صورت اقتضاء دلالت بر فساد آن ندارد ديگر اشكالى در بين نبوده و مشكلهاى در پيش نيست زيرا بدين ترتيب اگر مكلّف مأموربه را ترك نموده و ضدّ آنرا كه فعل عبادى است انجام دهد فعل مزبور صحيح واقع شده اگرچه امرى كه بمأموربه تعلّق گرفته فعلى باشد منتهى اين را بايد پذيرفت كه البتّه مكلّف بواسطه ترك اهمّ يعنى مأموربه مرتكب عصيان و گناه شده است ولى در عين حال اين عصيان اثرى در صحّت و فساد عبادت بجاى آورده ندارد.
و بايد توجّه داشت كه مشكله و ايراد در جائى است كه قائل شويم امر بالشّيئ مقتضى نهى از ضدّ بوده و نهى نيز موجب فساد منهىعنه است يا معتقد باشيم كه صحّت عبادت موقوف است بر وجود امرى كه بآن تعلّق گرفته باشد چنانچه معروفست كه مرحوم صاحب جواهر باين رأى قائل مىباشد.
طبق اين رأى عبادت بجاى آورده شده باطل بوده و بر انجامش هيچ ثوابى مترتّب نيست زيرا عبادت مزبور يا منهىّعنه بوده و نهى نيز موجب فساد است و يا امرى بآن تعلّق نگرفته در حاليكه صحّت عبادت موقوف بر وجود امر مىباشد.
بيان مراد
قوله: لا بدّ من التّعرّض لها: ضمير در « لها » به مشكله فقهيّه راجع است.
قوله: يحرصون بسبب تهاونهم: كلمه « يحرصون » يعنى حرص مىورزند و روى مىآورند.
قوله: وجوب شيئ هو ضدّ للمندوب: ضمير « هو » به شيئ راجع است.
قوله: و عليه دين واجب الاداء: ضمير در « عليه » به « من » موصوله راجع بوده و مقصود از « دين واجب الاداء» دينى است كه بدهكار از پرداخت آن متمكّن بوده و طلبكار نيز آنرا مطالبه كند.
قوله: فيتركونه: ضمير منصوبى به واجب اهمّ راجع است.