بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٣٩ - مناقشه مرحوم مصنف درئمسلك دوم از دو جهت ديگر
آنكه مقتضى ديگر مفقود باشد و از كلمه « مانع » در كبرى همين معناى دوّم اراده شده زيرا مانعى كه عدمش شرط تأثير مقتضى است در واقع همان مقتضى است كه اقتضايش اثرى است ضدّ اثر آن مقتضى ديگر و بايد توجّه داشت كه عدم المانع يا بخاطر عدم وجود شيئ بوده و يا بجهت آنستكه در مقام تأثير بمرتبهاى كه بر ديگرى غلبه داشته باشد نرسيده است.
بنابراين ما قبول داريم كه عدم ضدّ از باب عدم المانع و از مصاديق آنست ولى مقصود از آن عدم المانع در عالم وجود است در حاليكه عدم المانعى كه از مقدّمات قرار داده شده عدم المانع در تأثير مىباشد و بدين ترتيب حدّ وسط در قياس مذكور تكرار نگرديده و نتيجتا از آن نمىتوان اينمعنا را استفاده كرد كه عدم الضّدّ از جمله مقدّمات مىباشد.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
و باعتقاد ما اين بيان براى رفع مغالطه كافى بوده و شخص متنبّه بهمين مقدار اكتفاء مىنمايد فلذا اصلاح اين تقرير بواسطه ذكر برخى از شبهات وارده بآن و دفع آنها احتياج به شرح و بسط بيشترى داشته كه اين رساله مختصر ما گنجايش آنرا ندارد و ما براى اثبات مختارمان پس از بيانى كه قبلا ايراد نموديم ديگر نيازى به نفى مسلك مقدّميّت نداريم و بدون آن مدّعاى خود را باثبات مىرسانيم.
بيان مراد
قوله: و معناه فى الصّغرى غير معناه فى الكبرى: ضمير مجرورى در « معناه » به تمانع راجع است.
قوله: يقتضى ضدّ اثر الاوّل: يعنى ضدّ اثر المقتضى الاوّل.
قوله: و لكنّه عدم المانع فى الوجود: ضمير در « لكنّه » به عدم المانع راجع است.
قوله: و ما هو من المقدّمات الخ: كلمه « واو » حاليّه است.
قوله: لرفع المغالطة فيه الكفاية: ضمير در « فيه » به هذا البيان راجع است.
قوله: و دفعها يحتاج الى سعة الخ: ضمير در « دفعها » به مغالطه عود مىكند.