إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٣٣ - امر دوم
قلت: هاهنا أيضا مستند إلى عدم قدرة المغلوب منهما في إرادته، و هي ممّا لا بدّ منه في وجود المراد، و لا يكاد يكون بمجرد الإرادة بدونها لا إلى وجود الضّدّ، لكونه مسبوقا بعدم قدرته- كما لا يخفى (١)
خير، زيرا فرض ما اين بود كه مقتضى نسبت به آنهم موجود بود چون يكى از آن دو نفر، سكون جسم مذكور را اراده كرده بود، مقتضى سكون- اراده حريف مغلوب- تحقّق داشته پس چرا با اينكه مقتضى سكون وجود داشت امّا تحقّق پيدا نكرد؟ لا بد به وجود حركت و مانع، استناد دارد بنابراين در فرض مذكور، حركت، مستند به نبودن سكون هست و عدم سكون هم استناد به حركت- مانع- دارد پس توقّف از هر دو طرف، فعليّت پيدا مىكند و شما در فرض مذكور، چه جوابى داريد؟
اگر در يك مورد هم «دور» تحقّق پيدا كند، اساس كلام، باطل خواهد شد و لزومى ندارد «دور» در تمام موارد، محقّق شود زيرا اگر در يك مورد، «دور»، لازم آيد، كاشف از بطلان مطلب هست، در مثال مذكور «دور» لازم آمد و ...
(١)- جواب: مستشكل، پاسخ ايراد خود را به اين نحو بيان كرده كه: در مثال مذكور هم كمبود و نقصان از ناحيه مقتضى هست و ارتباطى به مانع ندارد زيرا نبايد مقتضى را صرف «اراده» بحساب آورد و اراده به تنهائى «مقتضى» سكون نيست بلكه بايد قدرت هم به آن، ضميمه شود و الّا اگر كسى اكنون اراده «طيران الى السّماء» نمايد، شما مىگوئيد، مقتضى طيران، تحقّق دارد؟
خير، قدرت هم در رديف اراده- در باب مقتضى- مدخليّت دارد و آن كسى كه ارادهاش مغلوب شده از نظر قدرت، ضعيف بوده و لذا عدم تحقّق سكون- عدم تحقّق مراد او- استناد به ضعف مقتضى و نبودن بعضى از اجزاء آن دارد نه اينكه مستند به وجود مانع باشد.