إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٢ - نقد و بررسى نظريه شيخ اعظم در واجب مشروط
و اما على المختار لشيخنا العلامة- أعلى اللّه مقامه- فلأنه و إن كان من المقدّمات الوجوديّة للواجب، إلا أنّه أخذ على نحو لا يكاد يترشّح عليه الوجوب منه، فانه جعل الشّيء واجبا على تقدير حصول ذاك الشّرط، فمعه كيف يترشّح عليه الوجوب و يتعلّق به الطّلب؟ و هل هو إلا طلب الحاصل؟(١).
بايد در موردى بيان كنيم كه معلّق عليه و مقدّمه، يك امر اختيارى باشد زيرا مجىء زيد در اختيار خود او مىباشد نه در اختيار مكلف- يعنى كسى كه خطاب و تكليف، متوجه او شده.- مثلا مولا فرموده است: «ان استطعتم يجب عليكم الحج»، حج و استطاعت، مثال خوبى براى بحث ما هست و سه نوع مقدّمه در آن، تصوّر مىشود. حال بايد ببينيم ثمره نزاع بين مصنّف و شيخ اعظم رحمه اللّه در كداميك از آن سه مقدّمه، ظاهر مىشود.
١- يك مقدّمه، همان است كه در ظاهر دليل، وجوب حج برآن متعلّق و متوقّف شده كه شيخ اعظم رحمه اللّه آن را مربوط به مادّه امّا مشهور- و ما- آن را مربوط به هيئت مىدانند.
كه آن عبارت از استطاعت است.
آيا در نفس استطاعت- شرط- كه در ظاهر دليل، خطاب برآن معلّق شده، بين نظر شيخ اعظم و عقيده مشهور، ثمرهاى ظاهر مىشود؟
نسبت به استطاعت، ثمرهاى ظاهر نمىشود زيرا: طبق مبناى ما كه استطاعت را قيد هيئت و مربوط به وجوب مىدانيم، استطاعت، مقدّمه وجوبيّه حج است و قبلا هم در تقسيمات مقدّمه گفتيم كه مقدّمات وجوبيّه، مسلّما خارج از نزاع در باب مقدّمه واجب هست و لزومى ندارد كسى استطاعت را تحصيل نمايد.
(١)- امّا طبق مبناى شيخ اعظم، ممكن است كسى بگويد: الآن حج وجوب دارد، [