إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٩ - نقد و بررسى نظريه شيخ اعظم در واجب مشروط
از مجىء، واجب نمايد، چه مانعى دارد كه صبر كند، اگر مجىء زيد، محقّق شد، همان موقع، اكرام زيد را بهصورت واجب مطلق، بيان كند و اگر شرطش حاصل نشد كه حكمى مطرح نيست پس چرا او بهصورت معلّق و مشروط، حكمى را بيان مىكند؟
جواب: الف: ممكن است براى مولا در آن هنگام، شرائط انشاى حكم، موجود نباشد و دسترسى به عبد خود نداشته باشد، فرضا اكنون در آستانه مسافرت مىباشد امّا بنا هست فردا مهمانهايى به منزل او بيايند، در اين صورت به عبد خود، دستور مىدهد اگر فردا دوستان من آمدند از آنها پذيرائى كن. آيا باز هم مىگوئيد او صبر كند و دستور خود را بهصورت واجب مطلق، بيان كند؟ او هنگام ورود مهمانها دسترسى به عبد ندارد تا دستورى صادر كند بلكه چارهاى ندارد جز اينكه امروز بهصورت مشروط بگويد: اگر فردا مهمانها آمدند تو از آنها پذيرائى كن.
ب: در مواردى كه مخاطب مولا، افراد متعدّدى مىباشد، ممكن است شرط، نسبت به بعضى از آنها محقّق باشد و نسبت به بعضى از آنها تحقّق پيدا نكرده باشد، مثلا بعضى از آنها اكنون مستطيع هستند و تعدادى از آنها بعدا مستطيع مىشوند در اين صورت آيا راهى بهتر از اين، وجود دارد كه مولا يك حكم، جعل نمايد و به نحو واجب مشروط بگويد: «اذا كنتم مستطيعين يجب عليكم الحج» در اين صورت، حكم مولا درباره كسانى كه بالفعل مستطيع هستند، فعليّت دارد و كسانى هم كه بعدا مستطيع مىشوند، بعد از استطاعت، حج بر آنها واجب مىشود، بنابراين، نتيجه خطاب انشائى مذكور، اين است كه لزومى ندارد مولا دو حكم صادر كند بلكه با يك خطاب و يك قضيّه شرطيّه، وظيفه واجد و فاقد شرط را معيّن مىكند.