إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٣ - واجب مطلق و مشروط
اصلا واجب مطلق نداشته باشيم زيرا تمام واجبات، لااقل، مشروط به شرائط عامّه تكليف هستند.
و همچنين اگر وصف اشتراط براى واجب مشروط، يك صفت حقيقى- نه نسبى- باشد، لازمهاش اين است كه واجب مشروط به هر چيزى كه به نظر انسان مىرسد، مشروط باشد مثلا حج كه يك واجب مشروط است بايد نسبت به تمام اشيا، مشروط باشد درحالىكه بديهى است در شريعت مقدس، واجبى نداريم كه مشروط به تمام اشيا باشد پس نتيجه مىگيريم كه دو وصف مذكور از اوصاف اضافيّه هستند نه حقيقيّه، مثلا نماز، نسبت به طهارت، واجب مطلق است يعنى: وجوب صلات، مشروط به طهارت نيست امّا همان صلات، نسبت به وقت و «دلوك شمس»، يك واجب مشروط است بنابراين سزاوار است آن دو واجب را چنين تعريف كنيم:
«ان الواجب مع كلّ شىء يلاحظ معه ان كان وجوبه غير مشروط به فهو مطلق بالاضافة اليه و الا فمشروط كذلك و ان كانا بالقياس الى شيء آخر كانا بالعكس.»
هر واجب، نسبت به هر چيزى كه با او ملاحظه شود اگر وجوبش مشروط به آن نباشد مىگوئيم نسبت به آن، واجب مطلق است و اگر وجوبش مشروط به آن شىء باشد، مىگوئيم نسبت به آن، مشروط است مثلا وجوب صلات، نسبت به طهارت، مشروط نيست بنابراين، نماز نسبت به طهارت، واجب مطلق است امّا وقتى صلات را با «دلوك شمس» مقايسه كنيم مشخّص مىشود كه نماز، نسبت به آن، واجب مشروط است و قبل از آن واجب نيست.