إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٣ - «ترتب»
مع أنّه يكفي الطّرد من طرف الأمر بالأهمّ، فإنّه على هذا الحال يكون طاردا لطلب الضّدّ، كما كان في غير هذا الحال، فلا يكون له معه أصلا بمجال(١).
شده و از او مىخواهد كه قدرتش را صرف انجام آن امر كند.
اكنون بررسى كنيم كه آيا در محلّ بحث- ترتّب- در آن مرتبهاى كه گفتيم امتناع، تحقّق پيدا كرده، مطارده، تحقّق دارد يا نه؟
امر اوّل كه فعلا ساقط نشده و فعليّت آن به قوّت خود، باقى هست و مكلّف را به امتثال و موافقت خود، دعوت مىكند. در اين رتبه، امر ثانى هم، چون شرط و معلّق عليه آن، حاصل شده، فعليّت پيدا كرده و مكلّف را به امتثال خود دعوت مىكند و مىگويد بايد قدرت خود را صرف امتثال امر دوّم نمائى زيرا فعلا امر دوّم، نقصانى ندارد و شرطش تحقّق پيدا كرده، واجب مشروط، وقتى شرطش حاصل شد، به واجب منجّز، مبدّل مىگردد.
نتيجه: در رتبه امر ثانى، عنوان مطارده، تحقّق دارد يعنى: امر اوّل، مكلّف را به سوى خود مىخواند و امر دوّم هم مكلّف را به امتثال خود، دعوت مىكند و چون دو امر فعلى منجّز، تحقّق دارد، مطارده هم به قوّت خود باقى هست و اينكه شما- مستشكل- گفتيد در بحث فعلى- ترتّب- مطاردهاى وجود ندارد ولى در طلب ضدّين در عرض واحد، مطارده محقّق است، امر صحيحى نيست بلكه اينجا هم مطارده، ثابت است و در رتبه امر به مهم- صلات- مطارده به قوت خود باقى هست.
(١)- ب: از شما مىپذيريم كه امر به مهم در برابر امر به اهم، طارديّت ندارد و در نتيجه، مطارده محقّق نيست لكن اين مطلب را نمىتوانيد، انكار نمائيد كه: امر به مهم، ضعيف هست و طارديّت ندارد امّا امر به اهم كه نسبت به مهم، طارديّت دارد، امر به اهم