إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٠ - نقد و بررسى نظريه شيخ اعظم در واجب مشروط
و لا يخفى ما فيه. امّا حديث عدم الإطلاق في مفاد الهيئة، فقد حقّقناه سابقا، إنّ كلّ واحد من الموضوع له و المستعمل فيه في الحروف يكون عامّا كوضعها، و إنّما الخصوصيّة من قبل الاستعمال كالأسماء، و إنّما الفرق بينهما أنّها وضعت لتستعمل و تقصد بها المعنى بما هو هو، و الحروف وضعت لتستعمل و تقصد بها معانيها بما هي آلة و حالة لمعاني المتعلّقات، فلحاظ الآليّة كلحاظ الاستقلاليّة ليس من طوارئ المعنى، بل من مشخّصات الاستعمال، كما لا يخفى على أولي الدّراية و النهى. فالطّلب المفاد من الهيئة المستعملة فيه مطلق، قابل لأن يقيّد (١)
[١]- مصنّف رحمه اللّه نسبت به بيان اوّل شيخ اعظم، دو پاسخ بيان كردهاند:
الف: فرمايش شما- مرحوم شيخ- بر اين مبنا بود كه موضوع له حروف، جزئى و خاص است، در باب هيئت افعل هم كه مشابه حروف مىباشد، شما موضوع له را جزئى مىدانيد لكن ما در باب وضع حروف، تحقيقات خود را بيان كرده و اثبات نموديم كه:
همانطور كه در اسماء اجناس- مانند رجل و مرئه- وضع و موضوع له، عامّ است در باب حروف هم وضع، موضوع له و مستعمل فيه عام مىباشد، مثلا كلمه «من» و «الى» براى كلّى «ابتدا» و «انتها» وضع شدهاند امّا موارد استعمال آنها متفاوت است و به تعبير ديگر، مشخّصات استعمال، مختلف است.
واضع، كلمه الابتداء و الانتهاء را براى كلّى، وضع كرده امّا براى موارد استعمالش شرطى درنظر گرفته كه فرضا آن دو كلمه بايد در موردى استعمال شوند كه لحاظ آنها استقلالى باشد و نفس آن عناوين را لحاظ نمايند، نه اينكه بهعنوان وصف و حالت براى يك معناى ديگر مثلا در جمله «الابتداء خير من الانتهاء» شما آن دو را اصالتا و استقلالا ملاحظه مىكنيد امّا اگر در موردى مفهوم كلّى ابتدا و انتها را درنظر گرفتيد امّا نه به صورت استقلال بلكه به اين عنوان كه ارتباط به سير و بصره دارد و بهعنوان تبعيّت، آن دو را لحاظ كرديد در اين صورت است كه دو كلمه من و الى را استعمال مىكنيد نه «الابتداء» و «الانتهاء» را بنابراين، اسماء اجناس و حروف، فرقى در موضوع له ندارند بلكه