إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦ - تسخير
به وسيله آن لفظ، تحقق پيدا كند و لازمه استفهام و تمنّى انشائى، جهل و عجز نيست كه درباره خداوند، مستحيل باشد- بلكه مصداق واقعى مفهوم استفهام درباره خداوند، مستحيل است- نه وجود انشائى و استفهام انشائى، البتّه دواعى و اغراض در مورد استفهام انشائى، متفاوت است.
اگر داعى بر استفهام انشائى، استفهام حقيقى باشد، اين ملازم با جهل است امّا اگر مثلا داعى بر استفهام انشائى، اين باشد كه خداوند مىخواهد نسبت به حضرت موسى عليه السّلام اظهار لطف و محبّت كند لذا از او سؤال مىنمايد كه: «ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى» در اين صورت، مستلزم جهل نخواهد بود و لزومى ندارد كه بگوئيم: صيغه استفهام از معناى خود منسلخ شده و قائل به مجازيّت شويم.
گاهى داعى بر استفهام انشائى اظهار تقرير- «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»- يا انكار- مانند «أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ»- و امثال آن هست مانند اظهار تعجّب- «أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ.»
پس واضح شد كه: موضوع له صيغ استفهام، تمنّى و ترجّى، استفهام، تمنّى و ترجّى حقيقى نيست بلكه موضوع له آنها استفهام، تمنّى و ترجّى انشائى مىباشد لكن اهداف و دواعى آنها متفاوت است و هيچگاه غرض از استفهام، تمنّى و ترجّى انشائى در مورد خداوند متعال، استفهام، تمنّى و ترجّى حقيقى نيست و صيغ مذكور از معانى خود، منسلخ نشدهاند بنابراين نتيجه مىگيريم كه:
معانى چندگانهاى كه براى صيغ استفهام در كتب نحوى، ذكر كردهاند، وجهى براى آنها نيست، بلكه آن معانى، دواعى بر استفهامات انشائى هستند و هيچگاه داعى بر استفهام، تمنّى و ترجّى انشائى- واقع در كلام خداوند متعال- استفهام، تمنّى و ترجّى حقيقى نمىباشد.