إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٥٤ - «يك فرع اصولى»
و معلوم شد كه وظيفهاش در زمان غيبت، خواندن نماز جمعه نيست بلكه بايد نماز ظهر بخواند، در اين صورت آيا آن نماز، مجزى هست يا نه؟
مثال ديگر: اماره و روايتى دلالت نمود كه در عصر غيبت در روز جمعه بايد نماز جمعه خواند، مكلّف هم طبق آن، عمل كرد سپس كشف خلاف شد آيا نماز اتيانشده، مجزى هست يا نه؟
آن نماز مجزى نمىباشد، خواه قيام دليل بر وجوب صلات جمعه از طريق اصل باشد يا از طريق اماره، خواه حجّيّت امارات را از باب كاشفيّت بدانيد يا از باب سببيت و موضوعيّت زيرا:
حدّ اكثر فائده آن اماره- بنا بر سببيّت و موضوعيّت- اين است كه بگوئيم: با قيام اماره، نماز جمعه، واجد صددرجه، مصلحت مىشود لكن ثمرهاى برآن مترتّب نمىشود زيرا وجود صددرجه مصلحت در نماز جمعه، معنايش اين نيست كه نماز ظهر، مصلحت ندارد بلكه نماز ظهر، داراى مصلحت كامله هست و از آن مكلّف، فوت شده لذا بايد استيفا نمايد.
قوله: «الا ان يقوم دليل بالخصوص.»
مگر اينكه دليل خاصى، قائم شود كه در يك روز، دو نماز- يعنى ظهر و جمعه- واجب نيست.
جمعبندى: در مورد اصول و اماراتى كه مربوط به اجزا و شرائط تكليف بود- در اجزا و شرائط متعلّق و موضوع تكليف جارى مىشد- از نظر «اجزا» قائل به تفصيل شديم امّا اصول و اماراتى كه در رابطه با «نفس تكليف» هست قائل به عدم اجزا شديم.