تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٥
القرى) زندگى مىكردند، آئينشان بتپرستى و در انواع گناهان غوطهور بودند، صالح، پيغمبر بزرگ الهى از ميان آنان برخاست، و براى هدايت و نجاتشان همت گماشت، ولى آنها نه دست از بتپرستى برداشتند، و نه در طغيان و گناه تجديد نظر كردند.
هنگامى كه تقاضاى معجزهاى كردند، خداوند «ناقه» (شتر مادهاى) را به طريق اعجازآميز و خارق العاده از دل كوه برآورد، ولى براى اين كه آنها را در اين مورد بيازمايد، دستور داد: يك روز تمام آب قريه را در اختيار اين ناقه بگذارند، و روز ديگر در اختيار خودشان باشد، حتى در بعضى از روايات آمده: در آن روز كه از آب محروم بودند، از شير ناقه بهره مىگرفتند، ولى اين معجزه بزرگ نيز از لجاجت و عناد آنها نكاست، هم طرح نابودى ناقه را ريختند، و هم كشتن صالح عليه السلام را؛ چرا كه او را مزاحم اميال و هوسهاى خود مىديدند.
نقشه نابودى ناقه، چنانكه گفتيم، به وسيله مرد بسيار بىرحم و شقاوتمندى به نام «قدار بن سالف» عملى شد و او با ضرباتى ناقه را از پاى در آورد.
اين در حقيقت اعلان جنگ با خدا بود؛ چرا كه مىخواستند با از ميان بردن ناقه كه معجزه صالح بود، نور هدايت را خاموش كنند، اينجا بود كه حضرت صالح به آنها اخطار كرد: «سه روز در خانههاى خود از هر نعمتى مىخواهند متمتع شوند، ولى بدانند بعد از سه روز عذاب الهى همه را فرا مىگيرد». «١»
اين سه روز، مهلتى بود براى تجديد نظر نهائى، و آخرين فرصتى بود براى توبه و بازگشت، ولى آنها نه تنها تجديد نظر نكردند، بلكه بر طغيانشان افزودند، در اينجا بود كه عذاب الهى بر آنها فرو باريد، صيحه آسمانى «٢» سرزمينشان را در