تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧
هستى تكيه شده؛ چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است، كسى عالم را تدبير مىكند كه آفريننده آن است.
اين در حقيقت، پاسخى است به مشركان عرب، كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه، ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى، بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است.
***
از آن پس، از ميان مخلوقات، روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى «انسان» تكيه كرده، آفرينش او را يادآور شده، مىفرمايد:
«همان خدائى كه انسان را از خون بستهاى خلق كرد» «خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ».
«عَلَقٍ» در اصل، به معنى چسبيدن به چيزى است، و لذا به خون بسته و همچنين به «زالو» كه براى مكيدن خون به بدن مىچسبد «عَلَق» گفتهاند: و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين در عالم جنين، به شكل قطعه خون بسته چسبندهاى در مىآيد، كه در ظاهر بسيار كم ارزش است، مبدأ آفرينش انسان را در اين آيه، همين موجود ناچيز مىشمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود، كه از موجودى چنان بى ارزش، مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است.
بعضى نيز گفتهاند: منظور از «علق» در اينجا، گِل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت، بديهى است، خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه «گِلِ چسبنده» به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است.
گاه «علق» را به معنى موجود «صاحب علاقه» دانستهاند، كه اشارهاى است به روح اجتماعى انسان، و عُلقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مىدهد.