تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤
و در آيه بعد مىفرمايد: «آيا اين انسان گمان مىكند هيچ كس قادر نيست بر او دست بيابد»؟ «أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ». «١»
اشاره به اين كه: آميختگى زندگى انسان با آن همه درد و رنج، دليل بر اين است كه او قدرتى ندارد.
ولى، او بر مركب غرور سوار است، و هر كار خلاف، گناه، جرم و تجاوزى را مرتكب مىشود، گوئى خود را در امن و امان مىبيند، و از قلمرو مجازات الهى بر كنار تصور مىكند، هنگامى كه به قدرت مىرسد، تمام احكام الهى را زير پا مىگذارد، و مطلقاً خدا را بنده نيست، آيا به راستى چنين مىپندارد كه از چنگال مجازات پروردگار رهائى مىيابد، چه اشتباه بزرگى!
اين احتمال نيز داده شده: منظور ثروتمندانى هستند كه مىپنداشتند احدى توانائى ندارد ثروت آنها را بگيرد.
و نيز گفته شده: منظور كسانى هستند كه معتقد بودند: احدى آنها را در برابر اعمالشان بازخواست نمىكند.
ولى آيه، مفهوم جامعى دارد كه، ممكن است همه اين تفسيرها را شامل شود.
بعضى گفتهاند: آيه فوق، اشاره به مردى است از قبيله «جمح» كه «ابو الاسد» ناميده مىشد، او به قدرى نيرومند بود كه، روى يك قطعه چرم مىنشست، ده نفر مىخواستند آن را از زير پاى او بكشند، نمىتوانستند، چرم پاره پاره مىشد و او از جا تكان نمىخورد!. «٢»
ولى، نظر داشتن آيه به چنين فرد يا افراد مغرورى، مانع از عموميت مفهوم