تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١
وطن آنها و يا كانون بتهايشان اهميت قائل شده است، نه، چنين نيست، تنها ارزش اين شهر (گذشته از سوابق تاريخى خاص آن) به خاطر وجود ذى جود بنده خاص خدا محمّد صلى الله عليه و آله است.
اى «كعبه» را ز يمن قدوم تو صد شرف! وى «مروه» را ز مقدم پاك تو صد «صفا»
«بطحا»، ز نور طلعت تو، يافته، فروغ «يثرب»، ز خاك تو با، رونق و نوا
در اينجا تفسير ديگرى نيز وجود دارد و آن اين كه: «من به اين شهر مقدس سوگند ياد نمىكنم، در حالى كه احترام تو را هتك كردهاند، و جان و مال و عرضت را حلال و مباح شمردهاند».
و اين توبيخ و سرزنش شديدى است نسبت به كفار قريش، كه آنها خود را خادمان، و حافظان حرم «مكّه» مىپنداشتند، و براى اين سرزمين آنچنان احترامى قائل بودند كه، حتى اگر قاتل پدرشان در آنجا ديده مىشد در امان بود، حتى مىگويند: كسانى كه از پوست درختان «مكّه» بر مىگرفتند و به خود مىبستند، به خاطر آن در امان بودند. ولى با اين حال، چرا تمام اين آداب و سنن در مورد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله زير پا گذارده شد؟!
چرا هر گونه اذيت و آزار نسبت به او و يارانش روا مىداشتند، و حتى خونشان را مباح مىشمردند؟!
اين تفسير در حديثى، از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است. «١»
***
پس از آن مىافزايد: «و قسم به پدر و فرزندش» «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ».