تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٣
در آغاز، اصرار داشتند: اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد، پذيرا مىشويم.
ولى، بعد از آمدنش، از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند.
بنابراين، آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره «بقره» آيه ٨٩ آمده است: وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّه مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكافِرين:
«هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانههائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مىدادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد».
مىدانيم: اهل كتاب، انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدتاً مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالمتر و آگاهتر مىدانستند نيز، در اين برنامه با آنها هم صدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان، مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند.
جمعى از مفسران، اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اين كه:
آنها واقعاً،- نه بر حسب ادعا- از آئين خود دست بر نمىداشتند و منفك و جدا نمىشدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد.
ولى، مفهوم اين سخن آن است كه: بعد از آمدن چنين دليل روشنى، ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مىدهد، اين مطلب چنين نبود، مگر اين كه گفته شود: منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است، هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل «موجبه جزئيه» است.