تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٦
آغاز جمله با ضمير «هُوَ» كه ضمير مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حكايت مىكند، در واقع رمز و اشارهاى به اين واقعيت است كه، ذات مقدس او در نهايت خفاء است، و از دسترسِ افكارِ محدودِ انسانها بيرون، هر چند آثار او آن چنان جهان را پر كرده كه، از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است، چنان كه در آيه ٥٣ سوره «فصلت» مىخوانيم: سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الآْفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ: «به زودى نشانههاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مىدهيم تا آشكار گردد كه او حق است».
سپس، از اين حقيقت ناشناخته پرده برمىدارد و مىگويد: «او خداوند يگانه و يكتا است».
ضمناً معنى قُلْ: «بگو» در اينجا اين است كه: اين حقيقت را ابراز و اظهار كن!
در حديثى، از امام باقر عليه السلام آمده است: بعد از ذكر اين سخن فرمود: «كفار و بتپرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره كرده، مىگفتند: «اين خدايان ما است اى محمّد! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم» خداوند اين آيات را نازل كرد: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ...» «ها» در «هُوَ» اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است، «واو» ضمير غائب است و اشاره به غائب از ديد چشمها و دور از لمسِ حواس». «١»
در حديث ديگرى، از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: شب جنگ بدر، «خضر» را در خواب ديدم، از او خواستم چيزى به من ياد دهد كه به كمك